هر سین در هفت سین ایرانی به چه معنی است؟

 نماد شناسی هفت سین:


 سنجد ( Sorb ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت


سمنو (Samanoo): نماد خوبی براي زايش گياهی و بارور شدن گياهان


سبزه (Verdure): موجب فراوانی و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملی و

مذهبی ايرانيان است.


سيب سرخ (Red Apple ): نمادی است از باروریو زايش


سماق (Sumac): برای گندزدايی و پاکيزگی


سير (Garlic): برای گندزدايی و پاکيزگی


سرکه (Vinegar): برای گندزدايی و پاکيزگی


قرآن(Quran): یا کتاب مقدس هر آيين دیگر


تخم مرغ (Eggs): از نوع سفيد يا رنگی نمادی است از نطفه و نژاد

ماهی سرخ (Gold Fish): ماهی يکی از نمادهای آناهيتا فرشته آب و باروری است و

 

 وجود آن باعث برکت و باروری می‌گردد.


سکه (Silver & Gold Coin): موجب برکت و سرشاری کيسه است


نقل (Comfit ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت


شيرينی (Sweets ): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت


آجيل (Nuts): نمادی است از زايش و تولد و بالندگی و برکت


اسپند ( Wild Rue): در زمانهای قديم مقدس بوده و در رسم‌های نيايشی بکار برده می‌شده.

انار (Pomegranate): پردانگی انار نشان از برکت و باروری است

 

www.cyrusss.blogfa.com(هفت شین ایرانی)هزاره های فراموش شده

 

پيشاپيش نوروزرابه تمامي ايرانيان شادباش گويم واميدوارم كه

 

هيچ ايراني درسال ۲۵۷۱ شاهنشاهی برابر با ۱۳۹۱خورشیدی

 

  دززندگيش غم نبيندوتمام فرزندان اين سرزمين شادوخرم باشند*

 

نوروزتان پيروزهرزوزتان نوروز*

www.cyrusss.blogfa.com(هفت شین ایرانی)هزاره های فراموش شده

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 90/12/27  |
 حاجی فیروز جاودانه یا آواره؟
جاودانه اي به نام «حاجي فيروز»
كمي به دوروبرتان نگاه كنيد. اين روزها بر سر خيلي از چهارراه‌هاي شهرمان سرخپوش‌هاي روسياهي را مي‌بينيم كه تنبك به دست مقابل خودرو‌ها اين سو و آن سو مي‌پرند. گاهي كسي اسكناسي در دستشان مي‌گذارد و گاهي هم شيشه‌هاي خودرو را بالا مي‌كشند تا مجبور نباشند دست به جيب شوند. اما بچه‌ها از ديدن اين ژنده‌پوش‌هايي كه به زور تكه لباس‌هاي قرمز رنگ را به هم دوخته‌اند ‌تا تن‌پوش آشنايي سرهم كنند، هيجان‌زده داد مي‌زنند:‌« حاجي‌فيروز!»

آنچه ما امروز بر سر گذر حاجي فيروز مي‌خوانيم و آن كساني كه چهره فقرشان را با سياهي ذغال پوشانده‌اند و جست‌وخيز‌هاي ناموزون كه گاه هيچ شباهتي به رقص ندارد، ريشه در فرهنگ و سنت نوروزي كهني دارد كه از سال‌هاي دور نويدبخش نوروز و بهار و رونق و روزي بوده است.

از پيدايش نوروز تا تداوم آن در طول تاريخ آنچه مشترك بوده، روح شادي و شادماني است به صورتي كه در كتاب «مزديسنا»، نوروز به عنوان جشن بزرگ و با اهميت براي ايرانيان معرفي شده است. شادي در نزد ايرانيان از درجه والاي اهميت برخوردار است. آنگونه كه معتقدند خداوند در آفرينش پس از خلق آسمان و زمين، نشاط را نيز خلق كرد. اين رتبه‌بندي بيانگر اين واقعيت است كه خداوند شادي را از شرايط زيستي انسان و لازمه ادامه حيات دانسته است. پس نوروز كه روزهاي شادي طبيعت است، بايد با شادي و خنده آغاز شود تا خانواده در همه سال خنده بر لب و شاد باشد. اگر خانواده شاد نباشد، فَروَرَهاي مهمان خانواده خانه را ترك مي‌گويند و بركت از خانه مي‌رود. از اين رو افرادي با شكل‌هاي خنده‌آور و سرودهاي خوش و اجراي حركات نمايشي و موزيكال شاد، خنده و شادي به خانه مي‌آوردند و با حركات و آوازهاي خود مردم خانه و كوچه و بازار را شادي مي‌بخشيدند.او كه فردي نيك‌سيرت و سياه صورت است، حاجي فيروز خوانده مي‌شود.

در سايت خانوادگي تبيان، نظر برخي محققان در مورد انتخاب رنگ صورت و پوشيدن لباس سرخ، بر اين است كه اين انتخاب خود نمادي از يك تحول عظيم طبيعي است. اين كه بهار شكوفه‌هاي سرخ را در ميان سياهي سرما ارمغان مي‌آورد، الهامي براي طراحي صورت و لباس حاجي فيروز است. صورت سياه شده وي نمادي از سياهي سرماي زمستان است و لبان و لباس‌هاي سرخش نمادي از بهار كه بر پيكره اين سرما مي‌نشيند و حركات و آواز خواندني‌اش نيز دليلي بر همين ادعاست. گويا اين كار در قديم به عهده غلامان سياه بود كه به علت طرز تلفظ ناقص و نامأنوس واژه‌ها و طبع شادي طلبشان، مردم را به خنده و شادي و اميد وامي‌داشتند. اما اين كه داستان اين مرد اجرا كننده حركات موزيكال و طراحي خاص از كجا نشأت گرفته، به داستان عاشقانه‌اي برمي‌گردد كه روايت كننده ازدواج عمو نوروز است، او منتظر زني است كه با او ازدواج كند. محققان معتقدند اين ازدواج نمادين ميان عمو نوروز و زن بي نام (سال) به داستان ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط مي‌شود. عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي‌دهد، حالا شاه باشد يا هر كس ديگر و آن زن منتظر هم «زمين» است. چرا كه زن هميشه با زمين هم هويت است و آن هم به باروري و روح زايندگي در هر دو جنس بازمي‌گردد. اما در باب سياهي سر و صورت حاجي فيروز، مرحوم بهار حدس‌هايي زده بود، مبني بر اين كه اين سياهي بايد به بازگشت او (حاجي فيروز) از دنياي مردگان مربوط باشد.

دكتركتايون مزداپور، اسطوره شناس، داستان اين حركت نمادين و اسطوره‌اي را كه بنيادي‌ترين نماد نوروز است، چنين شرح داده است: «ايشتر» كه همان الهه «تموز» است، شاه دوموزي را براي ازدواج برمي‌گزيند.

يك روز الهه «ايشتر» به زمين مي‌رود، علت اين تصميم هنوز معلوم نيست، برخي حدس زده‌اند شايد خودش، الهه زير زمين نيز باشد. با ورود الهه به زير زمين، باروري در روي زمين متوقف مي‌شود. ديگر نه درختي سبز مي‌شود و نه ديگر گياهي مي‌رويد و زندگي از جريان طبيعي مي‌ايستد و هيچ‌كس نيست كه براي معبد خدايان هديه بدهد. از اين رو خدايان از ايستايي جهان ناراحت بودند و براي پيدا كردن راه حل، جلسه‌اي ترتيب مي‌دهند و قرار مي‌شود نيمي از سال را دوموزي به زير زمين برود و وقتي دوموزي به روي زمين مي‌آيد، نيم ديگر سال را خواهرش كه «گشتي ننه» نام دارد به جاي برادر به زير زمين برود. وقتي دوموزي به روي زمين مي‌آيد، بهار مي‌شود و تمام مراسم نوروز هم ظاهراً و احتمالاً به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را از زير زمين به بيرون مي‌فرستند، لبانش را قرمز مي‌كنند و دايره و تنبك و ساز و ني‌لبك به دستش مي‌دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. دكتر مزداپور معتقد است با ترجمه اين لوح اكدي از اسطوره حاجي فيروز رازگشايي شد. پس در اين هفته‌هاي آخر سال ما هم از لوح دلمان مهر برداريم و راز مهر بگشاييم و بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.

حاجي‌فيروز ؛ اسطوره يا آواره؟
جام جم آنلاين: در همهمه چهارراه‌هاي پرتردد شهر، در همان نقطه‌اي كه سبزي چراغ در دودي غليظ و سياه گم مي‌شود و از شدت بوق ممتد رانندگان كلافه صدا به صدا نمي‌رسد، اين روزها سرخپوشاني كه حركات نامنظم دست و گردنشان نه شباهتي به رقص دارد و نه سنخيتي با شلوغي شهر، از لابه‌لاي خودروها مي‌گذرند و گاهي مقابل شيشه پايين آمده و به اميد خنده كودكي كه به آنها خيره مانده، خم مي‌شوند، تا شايد كسي سكه يا اسكناسي در كف ‌دستشان بگذارد.

اين سرخپوشان روسياه كه چهره دودخورده‌شان بدون سياهي زغال هم به تيرگي مي‌زند، متكدي نيستند، قرار است حاجي‌فيروز باشند. همان كسي كه دست روزگار مقام شامخ او را در سنت كهن ايراني به تكديگري تنزل داده است.

مجيد يكي از همين حاجي‌فيروزهاست. تن‌پوش قرمز و رنگ‌ورورفته‌اش از وصله پينه‌ها پر است. تن‌پوش گشاد ساتن با شلواري زمخت و كلاهي كاغذي و صورتي كه نصفه‌نيمه با زغال پوشيده شده، جست و خيزهاي ناموزونش همه و همه مي‌خواهد يادآور افسانه‌اي به نام حاجي‌فيروز باشد.

هيچ تمايلي براي حرف زدن ندارد. لهجه شهرستاني او نشان مي‌دهد كه غريب است. به قول خودش اگر با يك خبرنگار صحبت كند، از فردا «وقت سر خاراندن ندارد.»

اين لباس‌ها رو از كجا آوردي؟

با بچه‌ها نشستيم و سرهم كرديم. من از خانه خودمان چند تكه لباس خواهرم را آوردم و مراد و علي هم چند تكه ديگر تا اين لباس‌ها جور شد.

روزي چقدر درآمد داري؟

مي‌خواهيد چاپ كنيد؟ آن وقت شهر پر از حاجي‌فيروز مي‌شود.

بالاخره چقدر؟

روزي 10 هزار، 20 هزار، بعضي روزها كمتر....

با اين پول‌ها چه كار مي‌كني؟

ما 3 نفريم، بين هم قسمت مي‌كنيم. من هم پول را به مادر و خواهرانم مي‌دهم.

ازدواج نكردي؟

با اين پول‌ها كه نه، نامزد دارم اما مشكلات زياد است.

مي‌دوني خيلي از خلافكار‌ها و معتادها هم اين روزها حاجي‌فيروز شده‌اند؟

نه، نه، من معتاد نيستم، خدا شاهده من بيكارم، مزاحم كسي هم نيستم.

نگفتم معتادي، گفتم بعضي‌ها...

خب شايد همه جور آدم اين روزها براي پول هركاري بكند، خرج و مخارج سنگين است، شما هم اگر جاي من بوديد، همين كار را مي‌كرديد...

مي‌دوني حاجي‌فيروز كه بوده و از كجا آمده؟

مي‌خندد، با همان لهجه شهرستاني در حالي كه چراغ قرمز روشن شده و بايد بين خودرو‌ها برود، مي‌خواهد از شر سوالم خلاص شود، مي‌گويد: «يك آواره مثل من...».

اما حاجي‌فيروز واقعي يك آواره نبود. حاجي‌فيروزهاي امروزي شايد هيچ شباهتي به شاخص‌ترين چهره نوروز در ايران باستان نداشته باشند، كه از دل اسطوره‌ها آمده بود ولي امروز رنگ و لعاب تاريخي و ملي خود را از دست داده است.

حاجي‌فيروز از نمادهاي كهن فرهنگي در ايران است كه به عنوان نمادي از الهه قرباني شونده به زمين مي‌آيد تا با آمدنش سياهي زمستان برود و سرخي و سرزندگي بهار برسد. اسناد موجود تاريخي در بين‌النهرين گواهي مي‌دهد كه اين خدا با لباس قرمز و ني‌لبك به دنياي زميني‌ها آمد واگر رنگ او سياه است، به خاطر خروج او از دنياي مرگ است و سرخي لباسش هم نشان و نويد زندگي دوباره است.

اين اسطوره در پس‌زمينه ذهن ما ايراني‌ها آنچنان باقي مانده كه كمتر كسي را مي‌توان يافت تا با ديدن اين سرخپوش‌هاي دايره‌زنگي به دست و آن حركات ناموزون لبخند نزند، حتي اگر دست به جيب هم نشويم تا اسكناسي در كف‌ دستشان قرار دهيم، يا بي‌اعتنا از كنارشان بگذريم، باور داريم كه اين سرخي و سياهي درهم آميخته، نماد يك اسطوره تاريخي است كه به مدد افرادي كه خود را آواره مي‌نامند، تا امروز همچنان زنده مانده است

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 90/12/27  |
 حاجی فیروز جاودانه است
براي مژده آمدن سال نو به نمادهاي سنتي نياز داريم
حاجي‌فيروزها متكدي نبودند
جام جم آنلاين: اسفند كه مي‌شود، پشت چراغ قرمز چهارراه‌ها، سياه‌هايي را با لباس سرخ مي‌بينيم كه دايره زنگي كوچكي در دست دارند و تكديگري مي‌كنند. در اين شلوغي ديگر حتي به سختي مي‌توان صداي آواز حاجي فيروز را شنيد؛ حاجي فيروزي كه گدايي مي‌كند و نايي براي بازخواني اشعار بلند بالا ندارد.

وقتي سياهي نباشد، نويد نوروز را چه كسي با آن همه سر وصدا و شادي براي ما و نسل‌هاي بعد از ما خواهد آورد. اين شهر شايد چيزي كم دارد؛ پيام‌آوران بهار. به بهانه اين ديده نشدن‌ها بد نيست اگر نگاهي به نمايش سنتي سياه بازي در ايران بيندازيم.

سياه‌بازي

سياه‌ها در سنت تئاتر ايران كساني هستند كه با گرد چوب پنبه خودشان را رنگ و هميشه نقش نوكرها و افراد فرودست جامعه را در نمايش‌هاي طنز بازي مي‌كردند. عمده فعاليت سياه بازي، يك كار ميداني است. در مجالس شادماني مانند جشن ميلاد ائمه(ع) و اعياد مذهبي، افراد متمول هر محله، روي حوض‌هاي خود را با تخته مي‌پوشاندند تا سكويي براي تئاتر درست شود. اصطلاح روحوضي و تخته حوضي از همين جا شكل گرفت. محور اصلي بازي در اين نمايش، شخصيت سياه است كه معمولا لباس‌هاي قرمز و ساتن مي‌پوشيد. سياه به هر قيمتي بايد در سراسر جشن مردم را مي‌خنداند.

حاجي فيروز، گدا نيست

در سال‌هاي اخير، جواد انصافي هنرپيشه تلويزيون، يكي از كساني بوده كه در رسانه ملي سياه شده و بخصوص در نوروز كم و بيش چهره او به خاطر مانده است. اين هنرمند، هم اكنون نمايش «نوروز و پيروز» را با موضوع نوروز ايراني روي صحنه دارد. او براي اين كار تحقيقات زيادي كرده و حتي به كشورهاي همسايه هم رفته است. نتيجه اين شده كه سياه بازي و طنز در يك نمايش با تبيين مؤلفه‌هاي نوروز در هم آميخته و قصد دارد عيد و نمايش عيدانه را در ذهن مخاطب امروز بازسازي كند.جواد انصافي، درباره حاجي فيروز مي‌گويد: سياه بدون شك گدا نيست. آنها را كه سر چهارراه‌ها مي‌بينيم، به معناي واقعي حاجي و فيروز نيستند. در تهران قديم، حاجي و فيروز كساني بودند كه پيام محبت و همدلي براي مردم مي‌آوردند و تلاش مي‌كردند به آدم‌ها كمك كنند در آستانه بهار حال و هواي شادي پيدا كنند. او درباره بي توجهي مراجع آكادميك هم مي‌گويد: تا آنجا كه مي‌دانم درباره سياه كتاب زيادي نوشته نشده است. خود من 15سال قبل كتابي را با موضوع بررسي شخصيت سياه در نمايش ايراني نوشتم، اما اين كتاب امروز ديگر موجود نيست. بعيد مي‌دانم شخص ديگري هم در اين زمينه كار كرده باشد.

رقابت بابانوئل و حاجي‌فيروز در آستانه عيد

سياه‌ها در خيابان مي‌چرخيدند و با سر و صداي فراوان براي مردم آوازهاي شاد مي‌خواندند. آنها بدون شك پيام‌آوران شادتري از بابانوئل كريسمس بودند، اما امروز مي‌بينيم فرزندان ما بابانوئل غربي را بسيار بهتر از سياه مي‌شناسند. دليل اين موضوع چيست؟ داوود داداشي، سياه قديمي كه اين روزهاي پاياني سال نمايش‌اش را در مهدهاي كودك به صحنه مي‌برد، در اين باره مي‌گويد: سياه بازي امروز ديگر رونقي ندارد.

نكته: سياه‌ها در خيابان مي‌چرخيدند و با سر و صداي فراوان براي مردم آوازهاي شاد مي‌خواندند. آنها بدون شك پيام‌آوران شادتري از بابانوئل كريسمس بودند، اما امروز مي‌بينيم فرزندان ما بابانوئل غربي را بسيار بهتر از سياه مي‌شناسند

مردم ما را فراموش كرده‌اند. نمايش سياه، مثل درختي بود كه به جاي آبياري از ميانش برديم. نه اين كه درخت را قطع كنيم، اما با محدود كردن و زدن شاخ و برگ آن، درواقع، مقدمات خشك شدنش را فراموش كرديم. درباره شاخ و برگ‌هاي نمايش سياه و حاجي فيروز، علي يدالهي، هنرمند نمايش سنتي مي‌گويد: تعريف مردم از سياه‌بازي و حاجي‌فيروز در سال‌هاي اخير عوض شده است. براي احياي سنت حاجي فيروز در خيابان‌هاي شهر بايد اين هنر را سازماندهي كنيم. وگرنه اين طور مي‌شود كه هر كسي صورتش را سياه مي‌كند و در خيابان‌ها به تكديگري مشغول مي‌شود. او ادامه مي‌دهد: حاجي فيروز در گذشته شعر‌هاي بخصوصي داشت كه خواندنشان چندان هم ساده نبود. جلوي مغازه قنادي يك شعر مي‌خواند. جلوي بزازي، شعر ويژه او را مي‌خواند و همين طور درباره تمام صنوف، به روش‌هاي متنوع نويد بهار طبيعت را مي‌داد. اما چقدر از اين شعر‌ها در حال حاضر حفظ شده است؟ حاجي فيروز مي‌تواند تأثير زيادي در شاد كردن مردم داشته باشد. سياه بخصوص در روزهاي پاياني سال مي‌تواند نقش موثري در تغيير روحيه مردم و شاد كردن آنها داشته باشد. شكي نيست كه ما نياز به نمادها و نشان‌هاي سنتي براي دادن مژده سال نو داريم وگرنه اين طور مي‌شود كه كودكان ما امروز منتظرند در شب سال نو، جوراب هايشان توسط پاپا نوئل پر از هديه شود. نكته اينجاست كه كاركرد‌هاي سياه ايراني در شاد كردن مردم از يك سو و بيان دردهاي طبقات فرودست جامعه از سوي ديگر به فراموشي سپرده شده است.

گرد سياه بر حنجره آن كه خود را دلقك مي‌داند

سعدي افشار، تنها بازمانده نسل سياه‌هاي قديم، اين روزها در بستر بيماري است. او كه سال‌ها مردم را شاد كرده است درباره شخصيت سياه نوروزي مي‌گويد: قديم حاجي فيروز‌ها آنقدر زياد نبودند. تعداد محدودي بودند كه مردم هم آنها را مي‌شناختند و در يكي دو ماه آخر سال در خيابان‌ها مي‌چرخيدند و اشعار بهارانه مي‌خواندند. اين طور نبود كه بروند گدايي كنند. البته مردم دست و دلباز بودند و آنها درآمدشان خوب بود. اين هنرمند كه نوروز امسال و پس از فوت همسرش، بهار را در خانه مي‌ماند، به دشواري‌هاي شغل سياه‌بازي نيز اشاره مي‌كند و مي‌گويد: صداي من هم مثل شما بود.

آنقدر نقش سياه را بازي كردم تا اين مدل صحبت كردن در حنجره‌ام باقي ماند. اين در واقع گرد سياه است كه در سينه‌ام نشسته و همه مرا با آن مي‌شناسند. سعدي افشار 80 ساله با فروتني مي‌گويد: ما فقط به صحنه مي‌رفتيم تا مردم را بخندانيم. بيشتر كارمان بداهه‌گويي بود و متن سنگيني نداشتيم. شايد من در مقابل دوستاني كه امروز كار جدي تئاتر و سينما مي‌كنند، تنها يك دلقك باشم. سياه‌ها امروز حتي در تلويزيون هم بسختي ديده مي‌شوند. شايد هنرمندان سياه پوش تازه‌اي تربيت نشده‌اند. اجراهاي محدود در شب‌هاي سال نو هم ديگر حال و هواي سابق را ندارد. البته بازسازي شخصيت سياه در يكي از مجموعه‌هاي نوروزي با بازي خوب عليرضا خمسه اتفاق خوبي بود كه اميدواريم باز تكرار شود. فرهنگ سنتي ما نمادهاي لازم براي شاد كردن مردم در شب‌هاي سال نو را دارد. چه خوب است اين نمادها استخراج شده و در خيابان، رسانه و حتي محافل تخصصي هنر به نمايش گذاشته شود.

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 90/12/27  |
 مخالفان و موافقا چهار شنبه سوری
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 
دوباره به آخرین روزهای اسفند رسیده ایم و به زودی "چهارشنبه سوری" از راه می رسد. روز چهارشنبه سوری در جامعه ایران، سالهاست به مساله ای ملی بدل شده است. برخی آن را سنتی خرافی و مغایر با ارزش های اسلامی می دانند و برخی دیگر نشانه هویت ملی ایرانیانش می دانند و با انگیزه حفظ ملیت ایرانی، در پاسداشت آن می کوشند.

کسانی که با موضع گیری های افراطی خود چهارشنبه سوری را به عرصه تضاد دین و ملیت ایرانیان امروز بدل کرده اند، ناخواسته (و شاید هم عالمانه و عامدانه) در تنور ناخوشایند تقابل اسلام و ایران می دمند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مخالفان چهارشنبه سوری را شاید بتوان به سه دسته تقسیم کرد:

نخست آنانی که این روز را نشانه "جهل ایرانی ماقبل اسلام" می دانند و در مجموع معتقدند چهارشنبه سوری لکه ننگ فرهنگ ایرانی است و باید این ننگ را از دامن این فرهنگ زدود. در این دیدگاه نوعی مخالفت رادیکال با ایران باستان و سنن ملی آن دوران وجود دارد. در واقع چنین دیدگاهی، حاوی رادیکالیسم ضد باستانگرایانه است.

دوم زرتشتیانی که آتش را پدیده ای مقدس و واجد حرمت می دانند و پریدن از روی آن، آن هم از سر سرمستی و سبکسری را عملی ناشایست و ناروا می شمارند. از نظر این دسته از ایرانیان غیرمسلمان، چهارشنبه سوری، نه سنتی ایرانی و زرتشتی بلکه میراث ورود عرب ها به ایران است. پس آن به که در ترویج و تحکیم این سنت غیرایرانی، نکوشیم.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


دسته سوم از مخالفان چهارشنبه سوری، کاری به ریشه های تاریخی و مذهبی این سنت ملی ندارند بلکه از منظری اجتماعی و مدرن، فقط به پیامدهای نامطلوب این "جشن ممنوع" می نگرند. این دسته از منتقدین، چهارشنبه سوری را عرصه بروز "وندالیسم" (ویرانگری) می دانند و هنجارشکنی های رایج در چهارشنبه سوری را مخالف "نظم و امنیت" می دانند؛ عناصری که در غیاب آنها، کار هیچ جامعه ای به سامان نمی شود.

موافقان چهارشنبه سوری را نیز احتمالاً در سه دسته می توان جای داد:

نخست کسانی که از سر ایرانگرایی، در پاسداشت چهارشنبه سوری می کوشند تا به سهم خویش، نگذارند چهارشنبه سوری نیز به سرنوشت عید مهرگان یا روز سپندارمزدان دچار شود و با رخت بر بستن از یادها، زنده شدن دوباره اش مستلزم فریادها باشد. این گروه از حامیان چهارشنبه سوری، نه تنها با دیدگاههای تقابلی درباره چهارشنبه سوری موافقتی ندارند بلکه دیدگاه زرتشتیان مخالف چهارشنبه سوری را نیز رد می کنند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دسته دوم کسانی اند که از فرط کمبود شادی، در جست و جوی روزها و آیین هایی هستند که دست آنها را برای ریختن به خیابان ها و هلهله کردن و کارناوال راه انداختن باز می کند. در واقع کاهش کنترل اجتماعی در چنین روزی، آنها را از احساس آزادی و امکان شادی بیشتری بهره مند می کند و هم از این روست که آنان هر ساله، جزو کنشگران اجتماعی ای می شوند که رفتارشان در خدمت تداوم سنت چهارشنبه سوری است.

دسته سوم اما با انگیزه های سیاسی به میدان می آیند. آنها بیش از آنکه دغدغه حفظ سنن ایران باستان و یا یافتن محملی برای شادبودن و آزادبودن داشته باشند، به مخالفت با وضع موجود می اندیشند. برای آنها چهارشنبه سوری و سیزده به در و صعود تیم ملی به جام جهانی فرق چندانی با فلان تجمع سیاسی ندارد. این دسته از موافقان، در مقام ابراز مخالفت با وضع سیاسی و اجتماعی موجود، معمولاً به عرصه رفتارهای وندالیستی نیز در می غلطند و امنیت عمومی را حقیقتاً مخدوش می کنند. آنها همیشه برای "نه" گفتن به خیابان ها می آیند و همین امر موجب تشدید حساسیت بیشتر نسبت به روز چهارشنبه سوری می شود.


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


در واقع گروه اول مخالفان و گروه وندال ها(تخریبگران)، خواسته یا ناخواسته، شب چهارشنبه سوری را که می تواند با جشن های شاد و آزاد مردمی به پایان رسد، به عرصه بروز تنش های فکری، اجتماعی و گاه حتی سیاسی بدل می کنند.

اما چه کار می توان کرد که هر سال در آستانه نوروز، شاهد چنین تنش هایی در جامعه ایران نباشیم؟

بی شک یکی از عوامل کاهش تنش، افزایش رواداری اراده های رسمی نسبت به سنت چهارشنبه سوری است. بر فرض که در سنت چهارشنبه سوری، پاره ای ایده های بی پایه هم وجود داشته باشد. آیا این ایده ها تهدیدی برای جامعه ایجاد می کند؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آیا در کارناوال های آیینی و مناسکی که در مناسبت های مذهبی در سراسر کشور برپا می شوند، هیچ آموزه نادرست نامربوط به دین وجود ندارد؟ قطعاً وجود دارد و مروری بر کتاب حماسه حسینی شهید مطهری که در آن از خرافات وارد شده بر ماجرای عاشورا انتقاد شده، مؤید این مدعاست.

در رفتار عامه مردم، چه رفتار عرفی مذهبی و چه رفتار ملی، همیشه خلل ها و اشکالاتی وجود دارد. اگر در حوزه دین با رفتارهای نادرست عامه مردم با تساهل و تسامح برخورد می شود، در حوزه ملیت نیز می توان چنین رویه ای را در پیش گرفت. سخت گیری با مردم، آن هم در جزئیات، نه به سود جامعه است نه به سود دولت.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


از سوی دیگر، کسانی هم که چهارشنبه سوری را به عرصه بروز وندالیسم بدل می کنند، باید بدانند که مهمترین پیامد این رفتار آنها تقویت رادیکال های ضد سنن ملی است که با تخریب ها و کشته ها و مجروح های چهارشنبه سوری، بهترین بهانه را به دست می آورند که "می بینید چه رسم وحشتناکی است این چهارشنبه سوری خرافی؟"

علاوه بر این، وندالیسم و آشوبگری شب چهارشنبه سوری، امنیت و گاه حتی حیات انسان های بی گناهی را به خطر می اندازد که در آستانه سال نو، مهیای جشن نوروز هستند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بی تردید غوغاسالاران و وندالیست های دستگیر شده در روز و شب چهارشنبه سوری، پس از دستگیری انتظار دارند مراجع امنیتی و قضایی، حقوق انسانی آنها را پاس بدارند و با درشتی با آنها برخورد نکنند. اما آیا این افراد، پیش از دستگیر شدن، لَختی به حقوق انسان های بی گناهی که از گوشه و کنارهای کوچه و چنارهای تهران عبور می کنند، می اندیشند؟!

کدام سنت سیاسی و دینی و حتی غیردینی به آنها اجازه می دهد برای ابراز شادمانی خود، انواع و اقسام ترقه ها و نارنجک ها را با بی مسئولیتی هر چه تمام تر، به این سوی و آن سوی شهر پرتاب کنند و هزینه این شادی سفیهانه آنان، آسیب دیدن سر و چشم و آتش گرفتن و گاه حتی از دست رفتن جان رهگذران و مردمان بی پناه و بی گناهی باشد که به ناچار در آن "شب ترقه ها و نارنجک ها " به خیابان آمده بودند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ضربه ای که اینان به آیین چهارشنبه سوری می زنند، به مراتب بیش از کسانی است که رسماً و علناً کمر به نابودی سنن زیبای ایرانی بسته اند.

آری، به نظر می رسد که همه موافقان و مخالفان چهارشنبه سوری، بویژه افراطیون دو سر این طیف، باید در بینش و کنش خود تاملی دوباره کنند.


امیدواریم دوستان عزیزی که با برپایی آئین چهارشنبه سوری، این آخرین چهارشنبه ی سال 90 را جشن می گیرند خدای ناکرده زیبایی این رسم کهن ایرانی را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از وسایل خطرناک آتشبازی و منفجر کردن ترقه خراب نکنند و سلامتی و آرامش خود و اطرافیانشان را تحت هیچ شرایطی هدف قرار ندهند چراکه همین چهارشنبه سوری در عین زیبا و شادی آفرین بودن، می تواند فرهنگ ساز و تداوم بخش این آئین زیبای ایرانی هم باشد

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 90/12/23  |
 متن زیبای پیام تبریک شهاب حسینی به اصغر فرهادی


پیام جالب شهاب حسینی به اصغر فرهادی

سلام اصغر عزیز، شاید بی مناسبت نباشد که به مثال عهد قدیم و سرداران رشیدی که افتخارات برای این سرزمین رقم زدند، تو را نیز فاتح بزرگ نامید و ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

  شهاب حسینی در پی حضور نماینده سینمای ایران در هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار و کسب جایزه اسکار برای "جدایی نادر از سیمین" بعنوان بهترین فیلم خارجی زبان، پیام تبریکی برای اصغر فرهادی نوشته است که متن آن در ذیل می آید :


و تنها اوست یگانه خالق متعال

سلام اصغر عزیز، شاید بی مناسبت نباشد که به مثال عهد قدیم و سرداران رشیدی که افتخارات برای این سرزمین رقم زدند، تو را نیز فاتح بزرگ نامید و سردار تاریخ ساز پهنه فرهنگ و هنر این سرزمین.

خوشحالم که در رکابت بودم برای خدمت به فرهنگ و هنر این سرزمین که مردمان نجیبش را شایستگی بهترین هاست
و عجب داستان پر فراز و نشیبی داشت این سفر بزرگ از نقطه آغاز که از اندیشه ات بر قلمت جاری شد
تا لحظه ای که پرچم نجیب این دیار در یکی از قله های رفیع ادب و فرهنگ و هنر جریان ساز
و تاثیر گذار سینمای جهان به اهتزاز در آمد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و چه شیرین بودند صورت هایی که در آنان شکوه چشمان اشک بار و لب های خندان توامان جاری بود
و یقینم بر این است که شعور کامل حاکم بر نظم آفرینش، صدای خلوص قلب و اندیشه تو را شنید،
آنگاه که برای اولین باری که گرد هم بودیم و بر نماهای مستند از تصاویر غمناک دادگاه های خانواده چشم دوخته بودیم، تو به جای اینکه بگویی فیلمی خواهیم ساخت چنین و چنان، گفتی:
"بچه ها می بینید مشکلات مردم را؟"

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و این خلوص خدمت بود و قربانی هابیل که بر درگاه احدیت پذیرفته شد،
آن را برکت داد و بر بام فرهنگ جهان بیافراشت و به واسطه آن،
دل ملتی را که هر روز و به هر بهانه صدایش می کنند گرم و شاد و امیدوار کرد.

اما در میان این آواهای خوش شادمانی،
به گوش رسید صدای قابیل هایی که ناهنجار و گوش خراش داد سخن سر دادند از بی ارزش بودن تلاشت.
چه خوش گفت شاعر که از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست اما حقیقت همیشه پیروز است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آنچه تو کردی سهم بودنت را کامل کرد،
الهام بخش و امید آفرین شد و غبار از چهره کهن و پر اصالت این سرزمین بار دیگر برگرفت
و حالا همگی با عشق بیشتری بر عمق نگاه یکدیگر چشم می دوزیم و لبخند می زنیم
و خوشحالیم که این خاک، خاک بزرگ پرور است،
همواره بوده و باز خواهد بود.

دستانت پر توان و خدا قوت.

به هم او می سپارمت که همانا خیرالحافظین است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 90/12/17  |
 متن گفته های اصغر فرهادی بعد از گرفتن جایزه اسکار در آمریکا
سلام به مردم خوب سرزمینم (به زبان فارسي)


در این لحظه بسیاری از مردمان کشورم ما را تماشا می کنند و همگی خوشحال هستند؛ نه به خاطراهمیت دادن به ما یا به خاطر فیلم یا سازنده آن، بلکه در این دورانی که ما از جنگ صحبت می‌کنیم و ترس و رعب بین کشورهایمان رد و بدل می‌شود، نام کشورم ایران در این جا با فرهنگ و تمدن بی‌نظیرش برده می شود.
فرهنگ غنی و باستانی کشورم زیر گرد و غبار سنگین سیاست پنهان شده است. من با افتخار این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم؛ مردمی که به تمام تمدن ها و فرهنگ ها احترام می‌گذارند و هر گونه خصومت و خشمی را خوار می‌شمارند

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 90/12/17  |
 ولنتاين نه سپندار مذگان روز عشق ايراني است

ولنتاين نه سپندار مذگان روز عشق ايراني است

 

تاسف بار است که فکر کنيم مرغ همسايه غاز است

کي ميگه اين مطلبي که مي خوام بگم ربطي به ياد گيري زبان ندارد؟ براي يادگيري هر زباني اول بايد با آداب و فرهنگ آن زبان آشنا شد و اين خيلي تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بيگانه بيش تر از فرهنگ خود آشنا باشيم. تاسف بار است که فکر کنيم مرغ همسايه غاز است.

 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

  شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

 چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

 اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

 . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه:

در ايران باستان، از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد که اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي­کردند و علاوه بر اينکه ماه­ها اسم داشتند، هر يک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي­ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي­نگرد و همه را چون مادري در دامان پرمهر خود امان مي­دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي­پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي­شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي­شد، جشني ترتيب مي­دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام دشات و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي­گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي­گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي­­کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي­دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تحت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي­کردند.  براي اينکه ملتي در تفکر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم­ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت­ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي که در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، کساني هستند که توانسته­اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره­هاي باستاني خود را معرفي کنند و حيات خود را تا ارتفاع يک افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يک ملت و تعداد سربازاني که در جنگ کشته شده­اند نيست! بلکه ارزشي است که آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

 شايد هنوز دير نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (والنتاين) به 29 بهمن (سپندار مذکان ايرانيان باستان) منتقل کنيم

 

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 87/11/25  |
 مفاخر سرزمین بختیاری

اولین ایرانی که در امریکا پزشکی خواند یک بختیاری بود !

جناب آقای دکتر محمد حسین عزیزی متخصص و جراح گوش ، گلو و بینی و پژوهشگر موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران در صفحه پزشکی شماره ۵۹۶ روزنامه شرق به معرفی کتابی در زمینه تاریخ پزشکی ایران پرداخته که در آن یادی شده از مرحوم دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا درس پزشکی خواند و عمر خود را در خدمت به علم گذاشت

علیرغم انتشار کشوری مطلب ارائه شده به نظر می رسد که باز خوانی آن در ویژه نامه محلی مسجد سلیمان خالی از لطف نباشد

دکتر عزیزی مطلب خود را تحت عنوان از کوههای بختیاری تا نیویورک ارائه داده و طی آن به معرفی کتابی به زبان انگلیسی پرداخته که فرزندان مرحوم بختیار ، خانم ها لاله و لیلی و آقای جمشید بختیار به یاد پدر تالیف نموده اند

در معرفی نامه منتشر شده آمده است که ابوالقاسم بختیاری سال ۱۲۵۰ هجری شمسی در بروجن چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در ابتدا به سختی زندگی گذراند و به مشاغل گوناگونی از جمله فروشندگی کفاشی ، مغازه داری و معلمی روی آورد . مدتی در اصفهان بود و در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در سی و نه سالگی دانش آموز دبیرستان امریکایی تهران ( دبیرستان البرز بعدی ) شد مرحوم بختیار پس از دریافت دیپلم به قصد ادامه تحصیل راهی امریکا شد نخست در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاههای ایووا و داکوتای جنوبی به تحصیل پرداخت و سرانجام در پنجاه و پنج سالگی آموزش پزشکی خود را به اتمام رساند

در نامه ای که سالها بعد مرحوم بختیار برای فرزندش نوشت شرح دشواری های خود را تشریح نموده او برای پسرش نوشته بود : سن ۱۹ سالگی من فروشنده دوره گردی در کوههای بخیاری بودم که هزاران رویا در سر داشتم زمانی که به امریکا رسیدم من فقط مدرک دیپلم دبیرستان امریکایی تهران را داشتم بدون پول ، بدون آشنا و هیچ کس نبود که از من حمایت کند اما بر آن بودم که پزشکی را بیاموزم و هیچ کس در این کره خاکی نمی توانست مرا از راهی که در پیش گرفته بودم منحرف سازد !

مرحوم دکتر بختیار پس از پایان تحصیلات ازدواج کرد مدتی در امریکا ماند اما در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی به ایران بازگشت تا دین خود را به سرزمین ادا کند او در ایران بیمارستانی خصوصی دایر کرد و به انجام جراحی بیماران پرداخت سه سال پس از ورود او دانشکده پزشکی تهران تاسیسن شد و او به معاونت دانشکده پزشکی برگزیده شد در سال ۱۳۱۸ شمسی دکتر بختیار بعنوان جراح ارشد شرکت نفت ایران و انگلیس به خوزستان آمد ابتدا در آبادان بود و از سال ۱۳۲۱ شمسی در بیمارستان شرکت نفت مسجد سلیمان به خدمت پرداخت مرحوم دکتر بختیار تا سن نود سالگی در خوزستان و مسجد سلیمان ماند و در سال ۱۳۴۱ شمسی به تهران بازگشت در اسفند سال ۱۳۴۲ طی مراسمی از خدمات دکتر بختیار در دانشگاه تهران تقدیر بعمل آمد و سالن آناتومی دانشکده پزشکی بنام ایشان نامگذاری شد دکتر ابوالقاسم بختیار سرانجام در سن نود و نه سالگی در سال ۱۳۴۹ شمسی درگذشت او به مانند تمام بخیتاری های دیگر به فردوسی و شاهنامه عشق می ورزید و بنا به وصیت او فرزندانش مرحوم بختیار را در جوار تربت حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپردند

کتابی که آقای دکتر عزیزی به توصیف آن پرداخته اند البته هنوز به فارسی ترجمه نشده است امید است که محقق و مترجمی توانمند و دلسوز به ترجمه آن اهتمام ورزد اما آقای دکتر عزیزی مزایای کتاب را مروری بر تاریخ معاصر ایران با تاکید بر رویدادهای قوم بختیاری در کنار مرور زندگی نامه مرحوم بختیار می داند که تصاویر جالبی نیز در خود دارد می داند.

فرزندان مرحوم بختیار که به تالیف یادنامه پدر خود همت گماشته اند نیز خود پزشکان چیره دستی هستند . خانم دکتر لاله بختیار متخصص روان درمانی و نویسنده کتابهای متعدد درباره تصوف و خانم دکتر لیلی بختیار پزشک متخصص بیماریهای گوارش و مقیم امریکا هستند فرزند پسر مرحوم دکتر بختیار نیز آقای دکتر جمشید بختیار روانپزشک هستند که در تالیف کتاب خواهران خود را یاری کرده اند

بدون شک زندگی و تلاش بی وقفه مرحوم بختیار برای دستیابی به مشعل پر فروغ دانش و مقاومت کم نظیر ایشان در مسیری که طی کردند می تواند برای نسل جوان ایرانی سر مشق مناسبی باشد

دیگر اینکه افتخاری که ایشان در پیشگامی آموزش پزشکی در امریکا داشتند نیز می تواند باعث مباهات و خود باوری هم تباران بختیاری ایشان باشد

اگر به پابوس امام رضا و زیارت حکیم ابوالقاسم فردوسی در طوس نایل شدید در کنار آن آرامگاه پر ابهت علاوه بر مهدی اخوان ثالث آرامگاه دیگری را نیز برای فاتحه بجوئید آرامگاه دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا آموزش پزشکی را طی کرد و سالها به وطن خدمت نمود .

یاد تمامی مفاخر ایران زمین گرامی باد

منبع : روزنامه شرق شماره ۵۹۶ صفحه پزشکی مقاله به قلم دکتر محمد حسین عزیزی

انتخاب و تلخیص : فرشید خدادادیان


فرشید خدادایان

www.azfarshid.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 87/05/17  |
 ويژگي‌هاي فرهنگي
مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و

چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و

ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب

مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.

يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي

آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران تخته قاپو (يكجانشين)

شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي

شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند.

آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با

سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق

معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در

مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنت‌ها و

آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 87/03/14  |
 سوگ و عزا داري در بين بختياري ها
مراسم سوگواري در ميان بختياري‌ها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي

برگزار مي‌شود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد.

اين اهميت هم در عزاداري‌هاي مذهبي و هم در عزاداري‌هاي خصوصي به بارزترين شكل

مشهود است.

 عزاداري براي ائمه‌اطهار به ويژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ايران با شكوه برگزار مي‌شود.

شيوه اجراي مراسم تقريباً مثل ساير نقاط ايران است. دسته‌هاي زنجيرزني، سينه‌زني و حضور

در مراسم مساجد و تكايا از جمله جلوه‌هاي برگزاري اينگونه مراسم است. برگزاري مراسم

عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است.

در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم مي‌شود و لحظه‌اي صاحب

عزا را رها نمي‌كنند، (چوقا) از تن بيرون مي‌كنند و لباس سياه مي‌پوشند. بعد از غسل متوفي،

سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)‌هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر

مي‌كنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك مي‌سپارند.

خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور مي‌ايستند و زن‌هاي ايل به دور گور حلقه

مي‌زنند، گريه سر مي‌دهند و همراه با مرثيه كه ( گاگريو) گفته مي‌شود به شرح حال زندگي

مرده مي‌پردازند. در اين هنگام توشمال‌ها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مي‌نوازند.

بعد از اين مراسم (خيرات) شروع مي‌شود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا مي‌كند، مردم ايل

تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا مي‌آيند و (سرباره) مي‌آورند. سرباره

مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش مي‌دهد. اين مراسم تا يك سال به طول مي‌انجامد، چرا

كه شايد تيره يا طايفه‌اي در مسافت‌هاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد.

 وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام مي‌شود. بدين ترتيب كه زين و

برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه مي‌پوشانند و بر گردن اسب نيز پارچه‌هاي رنگين كه يك

سر آن بر زين وسر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه مي‌بندند، سپس اسب را در

حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده مي‌گردانند. اين پارچه را ( يال

پوش) مي‌گويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب مي‌بندند.

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 87/03/14  |
 شب يلدا بختياري ها
اگر شب يلدا را در ميان قوم بختياري بگذرانيد به جاي حافظ هميشگي سفره يلدا شاهنامه

فردوسي را مي‌بينيد و به جاي فال حافظ بساط شاهنامه‌خواني برپاست.

 مي‌گويند در شب يلدا در استان چهارمحال و بختياري كه بيشتر بختياري‌هاي ايران آنجا سكونت

دارند، چند خانواده دور هم جمع مي‌شوند و كساني كه شاهنامه را از حفظ هستند براي ديگران

مي‌خوانند.خيلي پيش آمده كه كساني كه شاهنامه را از بر مي‌خوانند حتي سواد خواندن و نوشتن

نداشته باشند.

 بختياري‌ها اعتقاد دارند در شب يلدا، ماست، شير، پنير، كنجد، كدو و نان جوي كه خورده شود

تا پايان سال موجب فزوني و فراواني نعمت مي‌شود و باعث مي‌شود كه تا سال بعد از اين

نعمت‌ها بخورند.

شب يلدا در قوم بختياري به عنوان شب چله خوانده مي‌شود. بختياري‌ها در اين شب كدو تنبل‌هاي

بزرگي كه نماد خورشيد را براي آن‌ها دارد، آب‌پز مي‌كنند و آن‌را به صورت ريز ريز شده در

آش كشك مي‌خورند.

 رسم جالبي كه در ميان بختياري‌ها رواج دارد ، به اين صورت كه نان‌هاي محلي به نام گرده را

با  قطر زياد ماده مي‌كنند. بين اين نان مهره آبي رنگي به نام لپك مي‌گذارند. در شب يلدا نان را

 تقسيم مي‌كنند وهر كس كه در قطعه نان او لپك جاي دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را

شانس خانه مي‌دانند.

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 87/03/14  |
 رقصهاي بختياري ها
رقص‌هاي محلي

در استان چهارمحال و بختياري در مواقع برگزاري جشن‌ها و سرورها رقص‌هاي متنوعي اجرا مي‌گردد كه

از معروفترين آنها رقص‌عروسي، رقص‌دستمال، رقص‌آرام، رقص‌تند و رقص مجسمه است.

رقص‌عروسي

در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم مي‌رقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه

(البته‌براي‌غريبه‌ها) وجود دارد، در مراسم شادماني شركت آنها در رقص‌هاي گروهي مجاز است و

مي‌توانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند.

رقص دستمال

رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در

رقص دستمال شركت مي‌كنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو

و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي مي‌رقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفته‌اند هركه قدرت

تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار مي‌گيرد.

رقص آرام

در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر مي‌دارند و دو قدم به عقب بر مي‌گردند و اين

رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نمي‌شوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت

رقص‌هاي ديگر بختياري آرام است.

رقص تند

در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان

رقص دستمال‌ها را تندتند به دور سر مي‌چرخانند و روي شانه‌ها مي‌اندازند. گام‌ها نيز به صورت تند به

طرف جلو برداشته مي‌شوند ولي رقصندگان به عقب بر نمي‌گردند.

 

رقص مجسمه

اين رقص با آهنگ ساز اجرا مي‌شود. هر وقت كه نواي ساز قطع مي‌شود، رقص كننده نيز در همان حال

به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود مي‌ايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد

از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص مي‌شود كه بتواند به موقع توقف كند و به

موقع حركت نمايد.

 

منبع: موسسه همشهری

|+| نوشته شده توسط یه بختیاری در 87/03/14  |
 
 
بالا