تبليغاتX
ایل اصیل ایرانی سلام بختیاری ها
ولنتاين نه سپندار مذگان روز عشق ايراني است

ولنتاين نه سپندار مذگان روز عشق ايراني است

 

تاسف بار است که فکر کنيم مرغ همسايه غاز است

کي ميگه اين مطلبي که مي خوام بگم ربطي به ياد گيري زبان ندارد؟ براي يادگيري هر زباني اول بايد با آداب و فرهنگ آن زبان آشنا شد و اين خيلي تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بيگانه بيش تر از فرهنگ خود آشنا باشيم. تاسف بار است که فکر کنيم مرغ همسايه غاز است.

 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

  شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

 چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

 اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

 . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه:

در ايران باستان، از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد که اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي­کردند و علاوه بر اينکه ماه­ها اسم داشتند، هر يک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي­ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي­نگرد و همه را چون مادري در دامان پرمهر خود امان مي­دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي­پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي­شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي­شد، جشني ترتيب مي­دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام دشات و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي­گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي­گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي­­کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي­دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تحت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي­کردند.  براي اينکه ملتي در تفکر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم­ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت­ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي که در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، کساني هستند که توانسته­اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره­هاي باستاني خود را معرفي کنند و حيات خود را تا ارتفاع يک افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يک ملت و تعداد سربازاني که در جنگ کشته شده­اند نيست! بلکه ارزشي است که آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

 شايد هنوز دير نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (والنتاين) به 29 بهمن (سپندار مذکان ايرانيان باستان) منتقل کنيم


|+|نوشته شده در 87/11/25 ساعت 17:53 توسط یه بختیاری |
مفاخر سرزمین بختیاری

اولین ایرانی که در امریکا پزشکی خواند یک بختیاری بود !

جناب آقای دکتر محمد حسین عزیزی متخصص و جراح گوش ، گلو و بینی و پژوهشگر موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران در صفحه پزشکی شماره ۵۹۶ روزنامه شرق به معرفی کتابی در زمینه تاریخ پزشکی ایران پرداخته که در آن یادی شده از مرحوم دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا درس پزشکی خواند و عمر خود را در خدمت به علم گذاشت

علیرغم انتشار کشوری مطلب ارائه شده به نظر می رسد که باز خوانی آن در ویژه نامه محلی مسجد سلیمان خالی از لطف نباشد

دکتر عزیزی مطلب خود را تحت عنوان از کوههای بختیاری تا نیویورک ارائه داده و طی آن به معرفی کتابی به زبان انگلیسی پرداخته که فرزندان مرحوم بختیار ، خانم ها لاله و لیلی و آقای جمشید بختیار به یاد پدر تالیف نموده اند

در معرفی نامه منتشر شده آمده است که ابوالقاسم بختیاری سال ۱۲۵۰ هجری شمسی در بروجن چهار محال بختیاری به دنیا آمد و در ابتدا به سختی زندگی گذراند و به مشاغل گوناگونی از جمله فروشندگی کفاشی ، مغازه داری و معلمی روی آورد . مدتی در اصفهان بود و در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در سی و نه سالگی دانش آموز دبیرستان امریکایی تهران ( دبیرستان البرز بعدی ) شد مرحوم بختیار پس از دریافت دیپلم به قصد ادامه تحصیل راهی امریکا شد نخست در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاههای ایووا و داکوتای جنوبی به تحصیل پرداخت و سرانجام در پنجاه و پنج سالگی آموزش پزشکی خود را به اتمام رساند

در نامه ای که سالها بعد مرحوم بختیار برای فرزندش نوشت شرح دشواری های خود را تشریح نموده او برای پسرش نوشته بود : سن ۱۹ سالگی من فروشنده دوره گردی در کوههای بخیاری بودم که هزاران رویا در سر داشتم زمانی که به امریکا رسیدم من فقط مدرک دیپلم دبیرستان امریکایی تهران را داشتم بدون پول ، بدون آشنا و هیچ کس نبود که از من حمایت کند اما بر آن بودم که پزشکی را بیاموزم و هیچ کس در این کره خاکی نمی توانست مرا از راهی که در پیش گرفته بودم منحرف سازد !

مرحوم دکتر بختیار پس از پایان تحصیلات ازدواج کرد مدتی در امریکا ماند اما در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی به ایران بازگشت تا دین خود را به سرزمین ادا کند او در ایران بیمارستانی خصوصی دایر کرد و به انجام جراحی بیماران پرداخت سه سال پس از ورود او دانشکده پزشکی تهران تاسیسن شد و او به معاونت دانشکده پزشکی برگزیده شد در سال ۱۳۱۸ شمسی دکتر بختیار بعنوان جراح ارشد شرکت نفت ایران و انگلیس به خوزستان آمد ابتدا در آبادان بود و از سال ۱۳۲۱ شمسی در بیمارستان شرکت نفت مسجد سلیمان به خدمت پرداخت مرحوم دکتر بختیار تا سن نود سالگی در خوزستان و مسجد سلیمان ماند و در سال ۱۳۴۱ شمسی به تهران بازگشت در اسفند سال ۱۳۴۲ طی مراسمی از خدمات دکتر بختیار در دانشگاه تهران تقدیر بعمل آمد و سالن آناتومی دانشکده پزشکی بنام ایشان نامگذاری شد دکتر ابوالقاسم بختیار سرانجام در سن نود و نه سالگی در سال ۱۳۴۹ شمسی درگذشت او به مانند تمام بخیتاری های دیگر به فردوسی و شاهنامه عشق می ورزید و بنا به وصیت او فرزندانش مرحوم بختیار را در جوار تربت حکیم ابوالقاسم فردوسی به خاک سپردند

کتابی که آقای دکتر عزیزی به توصیف آن پرداخته اند البته هنوز به فارسی ترجمه نشده است امید است که محقق و مترجمی توانمند و دلسوز به ترجمه آن اهتمام ورزد اما آقای دکتر عزیزی مزایای کتاب را مروری بر تاریخ معاصر ایران با تاکید بر رویدادهای قوم بختیاری در کنار مرور زندگی نامه مرحوم بختیار می داند که تصاویر جالبی نیز در خود دارد می داند.

فرزندان مرحوم بختیار که به تالیف یادنامه پدر خود همت گماشته اند نیز خود پزشکان چیره دستی هستند . خانم دکتر لاله بختیار متخصص روان درمانی و نویسنده کتابهای متعدد درباره تصوف و خانم دکتر لیلی بختیار پزشک متخصص بیماریهای گوارش و مقیم امریکا هستند فرزند پسر مرحوم دکتر بختیار نیز آقای دکتر جمشید بختیار روانپزشک هستند که در تالیف کتاب خواهران خود را یاری کرده اند

بدون شک زندگی و تلاش بی وقفه مرحوم بختیار برای دستیابی به مشعل پر فروغ دانش و مقاومت کم نظیر ایشان در مسیری که طی کردند می تواند برای نسل جوان ایرانی سر مشق مناسبی باشد

دیگر اینکه افتخاری که ایشان در پیشگامی آموزش پزشکی در امریکا داشتند نیز می تواند باعث مباهات و خود باوری هم تباران بختیاری ایشان باشد

اگر به پابوس امام رضا و زیارت حکیم ابوالقاسم فردوسی در طوس نایل شدید در کنار آن آرامگاه پر ابهت علاوه بر مهدی اخوان ثالث آرامگاه دیگری را نیز برای فاتحه بجوئید آرامگاه دکتر ابوالقاسم بختیار اولین ایرانی که در امریکا آموزش پزشکی را طی کرد و سالها به وطن خدمت نمود .

یاد تمامی مفاخر ایران زمین گرامی باد

منبع : روزنامه شرق شماره ۵۹۶ صفحه پزشکی مقاله به قلم دکتر محمد حسین عزیزی

انتخاب و تلخیص : فرشید خدادادیان


فرشید خدادایان

www.azfarshid.blogfa.com


|+|نوشته شده در 87/05/17 ساعت 12:10 توسط یه بختیاری |
ويژگي‌هاي فرهنگي
مجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و

چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و

ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب

مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.

يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي

آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران تخته قاپو (يكجانشين)

شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي

شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند.

آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با

سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق

معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در

مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنت‌ها و

آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 22:27 توسط یه بختیاری |
سوگ و عزا داري در بين بختياري ها
مراسم سوگواري در ميان بختياري‌ها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي

برگزار مي‌شود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد.

اين اهميت هم در عزاداري‌هاي مذهبي و هم در عزاداري‌هاي خصوصي به بارزترين شكل

مشهود است.

 عزاداري براي ائمه‌اطهار به ويژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ايران با شكوه برگزار مي‌شود.

شيوه اجراي مراسم تقريباً مثل ساير نقاط ايران است. دسته‌هاي زنجيرزني، سينه‌زني و حضور

در مراسم مساجد و تكايا از جمله جلوه‌هاي برگزاري اينگونه مراسم است. برگزاري مراسم

عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است.

در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم مي‌شود و لحظه‌اي صاحب

عزا را رها نمي‌كنند، (چوقا) از تن بيرون مي‌كنند و لباس سياه مي‌پوشند. بعد از غسل متوفي،

سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)‌هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر

مي‌كنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك مي‌سپارند.

خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور مي‌ايستند و زن‌هاي ايل به دور گور حلقه

مي‌زنند، گريه سر مي‌دهند و همراه با مرثيه كه ( گاگريو) گفته مي‌شود به شرح حال زندگي

مرده مي‌پردازند. در اين هنگام توشمال‌ها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مي‌نوازند.

بعد از اين مراسم (خيرات) شروع مي‌شود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا مي‌كند، مردم ايل

تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا مي‌آيند و (سرباره) مي‌آورند. سرباره

مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش مي‌دهد. اين مراسم تا يك سال به طول مي‌انجامد، چرا

كه شايد تيره يا طايفه‌اي در مسافت‌هاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد.

 وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام مي‌شود. بدين ترتيب كه زين و

برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه مي‌پوشانند و بر گردن اسب نيز پارچه‌هاي رنگين كه يك

سر آن بر زين وسر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه مي‌بندند، سپس اسب را در

حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده مي‌گردانند. اين پارچه را ( يال

پوش) مي‌گويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب مي‌بندند.


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 22:16 توسط یه بختیاری |
شب يلدا بختياري ها
اگر شب يلدا را در ميان قوم بختياري بگذرانيد به جاي حافظ هميشگي سفره يلدا شاهنامه

فردوسي را مي‌بينيد و به جاي فال حافظ بساط شاهنامه‌خواني برپاست.

 مي‌گويند در شب يلدا در استان چهارمحال و بختياري كه بيشتر بختياري‌هاي ايران آنجا سكونت

دارند، چند خانواده دور هم جمع مي‌شوند و كساني كه شاهنامه را از حفظ هستند براي ديگران

مي‌خوانند.خيلي پيش آمده كه كساني كه شاهنامه را از بر مي‌خوانند حتي سواد خواندن و نوشتن

نداشته باشند.

 بختياري‌ها اعتقاد دارند در شب يلدا، ماست، شير، پنير، كنجد، كدو و نان جوي كه خورده شود

تا پايان سال موجب فزوني و فراواني نعمت مي‌شود و باعث مي‌شود كه تا سال بعد از اين

نعمت‌ها بخورند.

شب يلدا در قوم بختياري به عنوان شب چله خوانده مي‌شود. بختياري‌ها در اين شب كدو تنبل‌هاي

بزرگي كه نماد خورشيد را براي آن‌ها دارد، آب‌پز مي‌كنند و آن‌را به صورت ريز ريز شده در

آش كشك مي‌خورند.

 رسم جالبي كه در ميان بختياري‌ها رواج دارد ، به اين صورت كه نان‌هاي محلي به نام گرده را

با  قطر زياد ماده مي‌كنند. بين اين نان مهره آبي رنگي به نام لپك مي‌گذارند. در شب يلدا نان را

 تقسيم مي‌كنند وهر كس كه در قطعه نان او لپك جاي دارد، به بخت و اقبال معروف ‌شده و او را

شانس خانه مي‌دانند.


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 22:14 توسط یه بختیاری |
رقصهاي بختياري ها
رقص‌هاي محلي

در استان چهارمحال و بختياري در مواقع برگزاري جشن‌ها و سرورها رقص‌هاي متنوعي اجرا مي‌گردد كه

از معروفترين آنها رقص‌عروسي، رقص‌دستمال، رقص‌آرام، رقص‌تند و رقص مجسمه است.

رقص‌عروسي

در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم مي‌رقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه

(البته‌براي‌غريبه‌ها) وجود دارد، در مراسم شادماني شركت آنها در رقص‌هاي گروهي مجاز است و

مي‌توانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند.

رقص دستمال

رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در

رقص دستمال شركت مي‌كنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو

و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي مي‌رقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفته‌اند هركه قدرت

تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار مي‌گيرد.

رقص آرام

در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر مي‌دارند و دو قدم به عقب بر مي‌گردند و اين

رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نمي‌شوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت

رقص‌هاي ديگر بختياري آرام است.

رقص تند

در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان

رقص دستمال‌ها را تندتند به دور سر مي‌چرخانند و روي شانه‌ها مي‌اندازند. گام‌ها نيز به صورت تند به

طرف جلو برداشته مي‌شوند ولي رقصندگان به عقب بر نمي‌گردند.

 

رقص مجسمه

اين رقص با آهنگ ساز اجرا مي‌شود. هر وقت كه نواي ساز قطع مي‌شود، رقص كننده نيز در همان حال

به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود مي‌ايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد

از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص مي‌شود كه بتواند به موقع توقف كند و به

موقع حركت نمايد.

 

منبع: موسسه همشهری


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 22:12 توسط یه بختیاری |
موسيقي

ترانه هاي عاميانه با احتياج هنري ملت تطبيق مي كند حس هنر و زيبايي

انحصار طبقات عالي تربيت شده نيست، نابغه اي ساده نيز وجود دارد كه در

محيط هاي ابتدايي تولد يافته احساسات خود را بي تكلف و با تشبيهات

ساده به شكل آهنگ ها و ترانه هاي عاميانه بيان مي كند. گاهي به قدري

ماهرانه از عهده اين كار برمي آيند كه اثر آنها جاوداني مي شود. اين نابغه

هاي گمنام مؤلفين ترانه هاي عاميانه مي باشند.

به هر حال ترانه هاي محلي اولين پايه تجربي موسيقي هر كشور به شمار

مي روند. غم ها، شادي ها، شكست ها، پيروزي ها، قهرمانان و شخصيت

هاي برجسته مردم به اين موسيقي راه مي يابد. از اين رو از ارزش هاي

ويژه اي برخوردارند. به عبارت ديگر سرمايه اصلي موسيقي يك كشور نغمه

هاي بومي و محلي آن كشور است. البته اين بدان معني نيست كه

موسيقي يك ملت تنها نغمه هاي محلي آنست ولي هيچگاه از آن بدور

نيست ،زيرا زبان و روحيه يك ملت به شمار مي رود و خلاصه آن كه ترانه و

آواز مهمترين گونه موسيقي است كه معرف و بيانگر فرهنگ و خلق و خوي

و روحيه ويژه هر قوم و ملتي مي باشد. بايد دانست نوازندگان روستايي آثار

خود را با سازهايي كه از انواع ني و زه و موي اسب و پوست جانوران

ساخته شده اجرا مي كنند و بيشتر آثارشان از مايه شور سرچشمه مي

گيرد و نكته ديگر آن كه ترانه هاي بومي در ايران از نظر فرم موسيقي به

اشكال زير است:

* ترانه هاي بومي آوازي كه به صورت دسته جمعي يا انفرادي خوانده مي

شوند.

* رقص هاي محلي سازي، كه با سازهاي محلي اجرا مي شوند

اما ترانه ها از منظر موضوع نيز اقسامي دارند:

۱- ترانه هاي مخصوص تشريفات مختلف مانند (نوروز- جشن ها و تولدها)، ۲

- ترانه هاي حرفه اي كار، ۳-ترانه هاي قهرماني و حماسي، ۴- ترانه هاي

عاشقانه، ۵- ترانه هاي توصيفي، ۶- ترانه هاي مذهبي، ۷- ترانه هاي

سوگواري، ۸- ترانه هاي كودكان و لالايي ها. و بايد اشاره كرد هر گوشه

ايران برحسب شرايط فرهنگي، قومي، محلي و جغرافيايي موسيقي و ترانه

هاي مخصوص بخود دارد مانند موسيقي آذري، كردي، خراساني، گيلاني،

مازندراني، تركمني، سيستاني، بندري، لري و غيره و از ميان انواع فوق به

طور مثال به بيان موسيقي لري مي پردازيم.

قوم لر كه در چند استان به اشكال مختلف حضور دارند به دوسته تقسيم

مي شوند. لر بزرگ و لر كوچك. لر بزرگ به بختياري ها مي گويند و لر كوچك

به اهالي استان لرستان اطلاق مي شود. اينك به طور مشخص به موسيقي

و ترانه هاي محلي آنان اشاره خواهيم كرد.

موسيقي و ترانه در لرستان

موسيقي در لرستان مانند ديگر جوامع ايلي از اهميت و نقش بسزايي

برخوردار است. در سوگواريها، عروسي و پايكوبي ها، در ناف بري* فرزندان،

مراسم مذهبي، دوشيدن شير گوسفندان و گاوان تا كار طاقت فرسا و

دشوار دروگري و جنگ آوري هاي دلاوران تماماً بر موسيقي استوار است.

مردم لرستان ا صولاً بر اين باورند كه سرود خواندن در كارهاي دسته جمعي

باعث تقويتشان دركار مي شود از اين رو هنگام كار گروهي به خواندن مي

پردازند. در برداشت محصول آهنگها و ريتم هاي ويژه اي دارند مانند دوره

دوره. اين آهنگ ها ساز ويژه اي ندارد. در عروسي ها و شادماني ها ساز

مي زنند و رقص گروهي خواهند داشت. در مراسم سوگواري، حركت ايل،

شكار، رجزخواني در جنگ ها شب نشيني ها زير سياه چادرها از موسيقي

خاص خود بهره مي گيرند و اما سازهاي متداول در لرستان به سه دسته

تقسيم مي شوند: زهي، بادي وضربي. سازهاي زهي مانند كمانچه و

تنبور، سازهاي بادي مانند دوزله و سرنا و سازهاي ضربي مانند تنبك يا تمك

و دهل.

اصولاً ترانه هاي لري به دو دسته تقسيم مي شوند: نخست ترانه هاي

بسيار قديمي كه ساخته و پرداخته ذوق و تفكر سالم صحرانشينان گمنامي

است كه خالق اين الحان و آهنگ ها معلوم نيست و از نسل ها سينه به

سينه به يادگار مانده است. دسته دوم ترانه هايي است كه به وسيله

اشخاص و مخصوصاً نوازندگان محلي خلق و ابداع گرديده است. بعضي از

اين آهنگ ها با اين كه فاقد تواني منظم از نظر پرده و نيم پرده و فراز مي

باشند لكن از نظر آهنگ ها و فطرت آهنگين قابل توجه اند. از ترانه هاي

قديمي و دلكشي كه آوازه آن مرزهاي لرستان را درنورديده و در اكثر

شهرهاي ايران هم هوا خواهان بسيار دارد، آهنگ معروف «دايه دايه» است

كه از ترانه هاي حماسي و پرشور مي باشد و يادآور جنگ ها و شجاعت

هاي قوم لر است.

مايه اين آهنگ در ماهور گام RE ماژور و پايه و ريتم آن شش هشتم است.

دومين ترانه مشهور و زيبا و حماسي لرستانيها ترانه ايست كه با آري قدم

خير شروع مي شود. قدم خير نام زنيست شجاع و بي باك كه به شكل

حمايل قطار تير مي بست و تفنگ برمي داشت و در كنار برادران و

همرزمانش بگاه ضرورت مي جنگيد. از چهره او عكسي نيز در كتابي به نام

لرستان وجود است.

و اما موسيقي و ترانه هاي بختياري

در سرزمين بختياري اهميت نغمه هاي محلي در اشعار آنست البته اين

سخن بدان معنا نيست كه آهنگ هاي محلي آن قلمرو ديدني، اهميت

چنداني ندارند بلكه اشعار محلي و بومي آنجا از اهميت فراوانتري

برخوردارند. اساساً موسيقي بختياري به دو بخش عمده تقسيم مي

شود.اول موسيقي شاديار و دوم موسيقي چپ يا موسيقي سوگواري. به

نوازندگان و سرايندگان در هر دو قلمرو بختياري و لرستان توشمال مي گويند

كه از لحاظ طبقات اجتماعي در ايل از جايگاه والايي برخوردارند. آنها

نوازندگان محلي، پيامگذار و راويان تاريخ نگاشته نشده اين مرز و بوم هستند

كه با ساز و آواز خويش تاريخ مردم و سرزمين خود را از نسلي به نسل ديگر

انتقال مي دهند. سرود توشمال ها انگيزه اي ژرف دارد و تنها از روي تفنن

سرچشمه نمي گيرد. از باب اطلاع بايد اشاره كرد سازهاي بختياري محدود

مي شود به كرنا و سرنا و دهل بزرگ و دهل كوچك. كرنا و سرنا و دهل

كوچك و بزرگ در عروسي ها مورد استفاده گروه موسيقي يا همان توشمال

ها قرار مي گيرد. اما در مراسم عزاداري كه بختياري ها به آن توشمال چپي

مي گويند از سرنا و دهل كوچك استفاده مي كنند. دركتب مورد تحقيق آمده

است آهنگ عزاداري زنان بختياري بيشتر به آهنگي شبيه است كه در

كليساها اجرا مي شود. چگونه اين قرابت شگفت بين آهنگ هاي محلي

بختياري و كر موسيقي ارامنه و آسوري وجود دارد معلوم نيست در حالي كه

مناطق بختياري به علت كوهستاني بودن ارتباط چنداني با مناطق ديگر

نداشتند حتي اقوام مهاجم نمي توانستند به كوهستانهاي آنجا راه يابند. به

هر حال درعروسي بختياري ها البته ترانه هاي مختلفي خوانده مي شود از

ميان آن ترانه ها ترانه آهاي گل مشهورتر است نام برخي ديگر از ترانه هاي

معروف ايل بختياري عبارتند از: دي بلال، شيرعلي مردان، دختر بويراحمدي،

شاهبانو، شليل، دست به دستمالم نزن، گل صحرا، داغ گل، تيناي ناي و

غيره.

جالب است بدانيد در مراسم عروسي، مردان و زنان در يك حركت و چرخش

دسته جمعي كه به آن دستمال بازي مي گويند مشاركت دارند البته تركه

بازي يا چوب بازي يك بازي مردانه است و نياز به دو طرف دارد. در بختياري

واژه رقص كمتر به كار مي رود. حركت هاي شاد و شادمانه آنها به نام

دستمال بازي و چوب بازي نام برده مي شود و بختياري ها كه مقيم شهرند

گاه ديده شده چون در مراسم عزاداري هاي خود به توشمال چپي

دسترسي ندارند، از كاست هايي كه روي آنها آهنگ هاي غمناك لري ضبط

شده نيز استفاده مي كنند. اين ترانه ها بسيار حزن آور است و مراسم

عزاداري را بسيار تأثرانگيزتر مي كنند. به هر حال تا زماني كه با گويش

بختياري آشنا نباشي و مفاهيم ابيات اين ترانه ها را درك نكني تأثير اين

آهنگ ها برايت چندان قابل حس نيست.

البته آهنگ اين ترانه ها هم حتي بي كلام نيز بسيار غمبار و اشك آور است

و زنان لر بختياري گاه چندان در غم سنگين عزيزان خود دچار حالت تلخ و

دردآوري مي شوند كه چنگ بر چهره مي كشند يا گيسوي خود را مي

برند. همين قدر بدانيد تحمل ديدن اين صحنه ها بسيار مشكل است.

* وقتي دختري را از بدو تولد براي پسري خواستگاري مي كنند به اين

مراسم شادي، مراسم ناف بري مي گويند. گويا بوشهري ها هم چنين

مراسمي داشته اند.

منابع

۱- در باغ خاطره- ايرج كاظمي۲- تاريخ موسيقي ايران- روح انگيز راهگاني ۳

فرهنگ مردم لرستان- انتشارات افلاك۴- فرهنگ بختياري- عبدالعلي

خسروي ۵- قوم لر- دكتر اسكندر امان الهي بهاروند ۶- تاريخ فرهنگ

بختياري- عبدالعلي خسروي- نشر حجت اصفهان ۷- ترانه هاي محلي براي

پيانو- تنظيم سياوش بيضايي ۸- تصوير مقاله: تهيه شده در شركت گلبانگ

بختياري شهر كرد

برگرفته از: همشهری 28 مرداد 


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 22:10 توسط یه بختیاری |
سربلند چون سرو استوار چون کوه

استان چهارمحال و بختياري در ميان کوه هاي سر به فلک کشيده زاگرس و در بلندترين نقطه ايران، در ميان استان هاي اصفهان، لرستان، خوزستان و کهگيلويه و بويراحمد واقع شده است. اين استان با اين که يک درصد از وسعت خاک ايران را در برگرفته اما بيش از 10 درصد حجم بارش را به خود اختصاص داده و با در اختيار داشتن زردکوه بختياري، نبض حيات دو استان بزرگ و مهم خوزستان واصفهان را به دست گرفته است. رودخانه هاي معروف کارون و زاينده رود با عظمت و قدرت فراوان از کوه هاي سربه فلک کشيده زردکوه بختياري سرچشمه گرفته و روانه اين دو ديار مي شوند.
در جاي جاي اين ديار، هنر، طبيعت زيبا، کوه ها و دشت هاي پرگل رودخانه هاي خروشان دامن گسترده اند. جاذبه هاي طبيعي چون  چشمه ديم که آب آن از گواراترين آبهاي جهان شناخته شده و دشت لا له هاي واژگون همراه با دهها اثر طبيعي ديگر در کنار جاذبه هاي انساني و جلوه هاي زيباي زندگي عشايري  در دامن سحرانگيز طبيعت منحصر به فرد اين خطه، چشم اندازهاي کم نظيري را به وجود آورده که در کمتر نقطه اي مي توان يافت. در پهنه کوه هاي سر به فلک کشيده و مملو از برف زاگرس مرکزي، ايل بزرگ بختياري زندگي مي کنند که روحيات آزادمنشي و دلا وري آنان شهره عام و خاص است  و کوچ آنان در هنگام بهار و پاييز و آداب و رسوم و جشنها و مراسم خاص آنها همراه با لباس هاي رنگي و شاد در دل طبيعت يکي از جذاب ترين ديدني هاي استان چهار محال و بختياري است.
سرزمين زيباي بختياري و دامنه هاي پرگل زاگرس از ديرباز زيستگاه مردماني در کوچ بوده است. ايل بختياري بزرگترين ايل کوچنده ايران، هر چند در تاريخ دهه هاي پيشين اش با «تخته قاپو» و ترغيب به يک جانشيني مواجه بوده اما همچنان سنت کوچ خود را هر چند محدود در درونش حفظ کرده است. ييلا ق و قشلا ق بختياريها در حد فاصل دو استان چهار محال و بختياري و خوزستان اتفاق مي افتد.
نقاط ييلا ق بختياريها در چهارمحال و بختياري، ديم، شيخ عليخان، بازفت، بيرگان، خان ميرزا، بيدگل، جونقان و چغاخور است و نقاط قشلا ق در خوزستان و در شهرستان هاي لا لي، مسجد سليمان، ايذه، شوشتر، دزفول و انديکا را در بر مي گيرد.بختياريها از اواسط فروردين تا اواخر ارديبهشت ييلا ق مي کنند و زمان قشلا ق آنها، اواسط شهريور تا پايان مهرماه است. گله و پيش قراولا ن ايل راهي ايل راههاي کوچ ميشوند.
زنان  و کودکان سوار بر الا غ ها و قاطرها  واسبهاي مهربان در پي گله روانند و مردان دور و نزديک ايل راه به پشت گرمي و پاسباني مشغولند. ايلراههاي تاراز، تنگ خاله، دزپارق، هزار چم  کوه سفيد قرنهاست تلا لو» صداي کوچ را در خود نهان کرده است. صداي زنگوله گوسفندان، گريه و خنده هاي کودکان، شيهه اسبان، نهيب چوپانان که گله را هدايت مي کنند يا صداي به دنيا آمدن کودکي در کوچ يا صداي باد، صداي

 


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 21:57 توسط یه بختیاری |
فرهنگ مختلف بختیاری ها

هر ناحيه از ايران با طعمي که در غذاهايش يافت مي شود وجوه متفاوت فرهنگي نيز مي يابد، غذا جزئي از فرهنگ اقوام ايراني است که با طعمها، مزه ها و بوها از يکديگر تفکيک مي شوند.
فقر اقتصادي جامعه ايلي در طي قرون گذشته، نظام پخت و پز ايل بختياري را مبتني بر مواد اوليه  طبيعي شکل داده است. غير از گوشت شکا ر که تابع قواعد زندگي در طبيعت است، غذاي ايل بختياري دو شاخه کلي دارد: نان و خورش. زنان ايل بختياري، پنج نوع نان متفاوت طبخ مي کنند: نان تيري، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هر کدام از اين انواع نان طعم و مزه خاص خود را دارد. غير از غذاهايي که با گوشت شکار فراهم مي آيد، غذاي بختياري متکي بر لبنيات و گياهان شکل گرفته است.
در گذشته مردمان اين استان  سوخت ويژه اي را با نام «سورده» از مدفوع حيواني تهيه مي کردند که آتش کرسيهاي قديم را نيز تامين مي کرده است. جوانترها در ميان سورده،  سيب زميني مي انداختند و بعد از  طبخ، سيب زميني را با روغن حيواني مي خوردند. به اين غذا شهر کرديها «خل پز» مي گفتند اما همان طور که در شهرهاي اين استان، شيوه زندگي، آداب و سنت و لباس بختياري  جاي خود را به الگوهاي زندگي شهري داده، خوراک شهري نيز تابع اين قواعد تغيير شده است.
پوشاک بختياري اما همچنان درمناطق دور از بافت شهري ويژگي هاي خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوي ايل در بسياري از نواحي اين استان، لباس بومي مولفه هاي سنتي خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال و بختياري هماهنگ با ويژگي هاي ساير لباس مناطق لرنشين اما حائز برخي نمادهاي مخصوص به خود است. اولين نشانه تفکيک پوشاک مردان در دو ايل هفت لنگ و چهارلنگ بختياري کلا ه است. کلا ه سياه نمدي هفت لنگ که به کلا ه خسروي معروف است و کلا ه نمدي شوشتري چهارلنگ که به آن کلا ه دزفولي مي گويند دو نوع کلا ه ايل بختياري است. کلا ه مردان کاربردهايي غير از پوشش سرنيز دارد. مردان بختياري از کلا هشان براي اندازه گيري غله و گاهي براي حمل آب نيز استفاده مي کنند و اما «چوخا» يا «چوقا» بالا پوش همه مردان بختياري است. چوقا از منطقه ليوس لرستان گرفته شده و به همين سبب به «چوقاليوسي» هم معروف است.
چوقا بالا پوش بدون آستيني است که تا سر زانو ادامه مي يابد در نقش چوقا خطوط سياه به صورت عمودي وارد خطوط سفيد مي شوند که اين نقوش از روي پاسارگاد قبر کورش بزرگ ساخته شده است و بيانگر پيروزي سپنتامينو بر انگره مينو در آيين زرتشت: سپنتامينو فرشته نيکي و انگره مينو اهريمن است. به طوري که خط هاي سپيد سپنتامينو از پايين به بالا  مي آيند و خط هاي سياه که بيانگر انگره مينو است از بالا  به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي نيکي بر شومي است. شلوار دبيت که دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشان دهنده مرد بختياري است که با تفنگ بسيار زيباتر هم مي شود.
مردان ايل، کلا هي به رنگ سياه يا سفيد بر سر مي گذارند. کفش آنها هم گيوه است و بهترين گيوه، گيوه ملکي است که امروزه به سبب گراني اش کمتر مورد استفاده قرار مي گيرد. پوشاک زنان با «لچک» و «مي نا» که دستمال سر زنان است و «تنبان قري» که دامن رنگارنگ زنان ايل است از پوشاک ديگر زنان مناطق لرنشين تفکيک مي شود، پوشاک بانوان بختياري بسيار شبيه به پوشاک زنان شمال کشور است البته با اندکي تفاوت در رنگ و تزئين ها که در ايل بختياري زنان سنگ ها، سکه ها و طلا هاي گران قيمت را به لچک مي چسبانند و به دور سر خود مي بندند، اين مزين بيانگر دختر بختياري بودن است، روسري اين زنان همان طور که آمد مي نا نام دارد به آيين زرتشتي برمي گردد چرا که روسري قبل از اسلا م نيز وجود داشت. دامن زنان ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوع مي باشد.
در دامن سبز طبيعت چهار محال و بختياري و روستاهاي حاشيه رودخانه زاينده رود و کارون، لباس مردان و زنان ايل همچون تزئينات رنگي پراکنده، بر اين صفحه سبز جلوه هاي بديع از زندگي در دامان طبيعت را به نمايش مي گذارد. زندگي در طبيعت با همه سختي ها و مشکلا تي که دارد مردمان ايل را سرخوش و شادمان پرورده است. نشانه هاي اين سرخوشي  شادماني را مي توان در رفتارهاي آييني و سنت هاي ايلي مشاهده کرد. در عروسي ها از «بلکه بندون» تا «شيريني اشکنون» و «دست بوسون» همه افراد ايل و به خصوص دختران وپسران تدارک مراسم هاي ويژه آيين بختياري را بر عهده مي گيرند. موسيقي و رقص هاي بومي نقش مهمي در شکل گيري شادماني ايل دارند. کرناو دهل سازهاي اصلي بختياري اند. سازهاي طبيعت را از دورترين نقاط ايل هم مي توان با همهمه شادي ايل و نغمه سازها و کل زنان و زنگوله گوسفندان شنيد.
موسيقي در ايل بختياري نزد تشمالهاست. شاعران عاشق پيشه ايل که فرهنگ عامه بختياري را سينه به سينه همراه با کوچ پاسباني مي دهند، متلها و لطيفه ها و داستان هاي ايلي در فرهنگ شفاهي با تشمال ها زنده مي ماند. سنت هاي ايل حتي زماني که رنج طبيعت قالب بر توان مردمان بختياري است به آنان انرژي حيات مي دهد. مثلا  وقت خشکسالي و ديرکرد بارندگي جوانان يک مرد بي ريش سبيل را از ميان مردان ايل انتخاب مي کنند و برايش ريش و سبيل مي گذارند، او را بزک مي کنند و همراه با او آوازهاي دسته جمعي مي خوانند و در ميان ايل به راه مي افتند. زنان و دختران به اين دوره گردان روغن و آرد مي دهند، آردها را جمع مي کنند و با آن نان مي پزند. کسي که مسوول پختن نان مي شود تکه چوبي ميان خمير نان مي اندازد. بعد از طبخ نان در سهم نان هر کسي که تکه چوب باشد بايد به مزاح از مردان ايل کتک بخورد، مردان آن قدر او را مي زنند تا کسي بيايد و ضمانت کند که تا فلان روز باران مي بارد. اگر تا روزي که ضامن وعده داده است باران نيايد هم ضامن را مي زنند و باز بايد کسي ضمانت او را بکند. اين بازي تا زمان بارندگي ادامه مي يابد و ممکن است همه مردان ايل تا زمان بارش باران از دست يکديگر کتک مفصلي خورده باشند.
از ديگر رسوم اين ايل شاهنامه خواني را مي توان نام برد که اکنون ديگر وجود ندارد و به صد سال پيش بر مي گردد. رسومات اين ايل مانند بسياري از ايرانيان است و حنابندان و عقد و... در عروسي به چشم مي خورد. بعد از عروسي هم آييني وجود دارد که به آن «تازيدن» مي گويند. جواناني از اين ايل با سوار شدن بر اسب بر دره ها و دشت ها ضمن مسابقه تيراندازي نيز مي کنند. در اين ايل شکار شکارچي جايگاه خاصي دارد به طور کلي در هر جا که آنها بوده اند جانوران آنجا را تا مرز نابودي مي برده اند. به طوري که رضاخان عده اي را از ارمنستان به «گهرو» در استان چهارمحال و بختياري آورد تا به اين مردمان کشاورزي ياد دهند.
چهارشنبه سوري و سيزده به در را هم اين ايل جشن مي گيرند و هرگز رسومات ديگر را فراموش نمي کنند. جايگاه خان امروز مثل گذشته نيست و امروزه خان يا رئيس طايفه يا تيره وجود ندارد، در گذشته خان بر مردمان فرمانروايي مي کرد و جايگاه ويژه اي داشت به طوري که تمام دعواها و جنگ ها را مي توانست خاموش کند يا به راه اندازد. آخرين خان آقا جعفر قولي خان، خان ايل باباري بود که در حدود سه سال پيش فوت کرد.
نژاد ايل بختياري: قوم لر به دو دسته تقسيم مي شود، لر بزرگ: ايل بختياري و  لر کوچک: کساني که در استان لرستان هستند. تاريخچه نژادي قوم لر به دربار ساساني بر مي گردد و هنگامي که اعراب به ايران حمله کردند آنان به کوه هاي کنوني استان چهارمحال و بختياري گرويدند و براي مدت هاي بسيار زياد با اعراب به جنگ چريکي (نامنظم) پرداختند که يکي از دلايل نامگذاري آنان به بختياري همين بود.
آنان اعراب را به دل کوه مي کشاندند و با حملات برق آسايي آنان را مي کشتند. اعراب که با کوه و جنگل آشنايي نداشتند و با ديدن اقوامي که با اسب هاي تندرو در خطرناک ترين و وحشتناک ترين راه ها گذر مي کردند شگفت زده شده و آنان را بختياري ناميدند. بختياري يعني داراي شانس و اقبال. البته قبل از اين هم نظريه ديگري نيز وجود داشت و آن اين بود که بختياري ها از جنگجو هاي آريايي بودند که منتها از رم به ايران آمدند، آنان که بعد از پيروزي بر قسمتي از لشکر ايران وارد اين فلات شدند آريايي ها، ايراني به آنها مي گفتند. منظور از بختياري يعني بخت و اقبال يارتان بود که جنگ را بر ما پيروز شديد البته اين نظريه رد شد چرا که لباس مردان بختياري (آنچنان که آمد) از روي قبر کورش يا همان پاسارگاد ساخته شده است که اين مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانيان و حمله رم به ايران حکايت دارد. البته نظريه هاي ديگري نيز وجود داشت که از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهيز کرديم.
زبان ايل بختياري: زبان مردمان اين ايل، پارسي دري دربار ساساني است که تنها زبان اصيل باقي مانده قبل از قاطي شدن با اعراب است که هرگز از بين نخواهد رفت چرا که اکنون بيش از 4 ميليون نفر در سراسر دنيا به اين زبان البته گويش پارسي سخن مي گويند. در فراگيري اين زبان هيچ گونه نوشته اي وجود ندارد و سينه به سينه به فرزندان منتقل مي شده است. ولي اکنون افرادي هستند که کتاب هايي را براي نگه داشتن اين گويش اصيل چاپ کرده اند. پارسي دري گرايشي هم دارد که آن پارسي پهلوي است که اين گويش باگويش پارتي ها (خراساني هاي قديم و زبان اشکانيان) مختلط شده است که فرقي نمي کند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها بر مي گردد و نه چيز ديگر. پارسي دري در اداي واژه هايي فتحه بالاي واژه ها را به گ تبديل مي کند مانند در (دختر) =  در گل (دخترها) و... در اداي حروف تقارن وجود دارد مانند ق = خ و در اين گويش حرف ق جايي ندارد و در بيشتر مواقع در واژه هايي موجود در اين گويش به خ تبديل مي شود.
صنايع دستي: جامعه ايلي در چهارمحال و بختياري نمونه بارز زندگي توليدگر و مصرف کننده توليد شخصي است. همه چيز توسط خانوار ايلي توليد مي شود. مايحتاج اوليه توسط مردها مهيا مي شود و ساير نيازها نزد زنان فراهم مي آيد.
اساسا زنان نقش بزرگي در جوامع ايلي دارند. از توليد و تهيه پوشاک تا فراهم آوردن آتش و پخت و پز همه و همه بر عهده زنان و دختران است. وقتي قاعده توليد بر مبناي مصرف داخلي باشد، توليد ايلي يا روستايي، مصرفي فراتر از آن جامعه نخواهد داشت. صنايع دستي ايل بختياري نيز تابع اين قاعده توليد و تنها بر اساس نيازهاي درون سازماني خانوار، مال، طايفه يا کلا ن طايفه است. وريس، چوغا، چادر، خورجين، کيور (نمکدان پارچه اي) و همه بافت منسوجات بختياري بر اساس نيازهاي روزمره ايل ساخته مي شود و به همين دليل است که در خارج از قاعده مصرف ايل، بازار عرضه ديگري ندارد.
شايد هدايت و ساماندهي صنايع بختياري توسط سازمان هاي مرتبط با اين صنايع بتواند شيوه و خط توليد تازه اي براي اين هنر کاربردي بختياري ها فراهم کند. تنها با اين هدايت و سازماندهي است که مي توان اميدوار بود اين بخش از صنعت خانگي بختياري ها تبديل به صنعت درآمدزا، براي اقتصاد فقير ايلي شود.
طوايف بختياري: طوايف بختياري به دو قسمت عمده تقسيم مي شود: هفت لنگ و چهار لنگ. که هفت لنگ به چهار طايفه دورکي، ديناروني، بابادي و بختياروند و چهار لنگ به 5 طايفه بزرگ به نام هاي محمد صالح، موگويي، زلقي، گندل زو و مميوند تقسيم مي شوند.
نظري بر نگرش طايفه اي: قوم بختياري از چندين طايفه تشکيل شده است که اين طايفه ها هر کدام نسبت به طايفه ديگر، خود را برتر و بالا تر مي دانند و همين برتر ديدن و بالا تر دانستن باعث خيلي از عقب ماندگي ها شده است.
ريشه اين کار از ساليان دور سرچشمه گرفته و در تار و پود ايل رسوخ کرده و ديگر امکان دست برداشتن از آن خيلي کم است. زيرا بيشتر اين بزرگي يا کوچکي از طرف بزرگان قوم بوده است و اين کار به صورت يک عقده درآمده و نسل به نسل ادامه پيدا کرده تا به اينجا رسيده است. براي اين که بدانيم قوميت چيست و تعصب طايفه گرايي چگونه است وقتي کارهايي نظير انتخابات در ايل پيش مي آيد موضوعاتي مثل مديريت، تخصص، تحصيلا ت آکادميک، تجربه، دانش اجتماعي و... اصلا  به کار نمي آيد و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود بلکه قوميت مطرح است و طايفه موري نمي خواهد از باور صاد و باورصاد نمي خواهد از شهني عقب بيفتد. بلکه هر يک خود را طايفه اي برتر و نماينده طايفه خود را فردي بهتر مي داند و همين مساله باعث مي شود که گزينه هاي خوب و مردان کار وعمل و فرهنگ ايل در حاشيه قرار بگيرند و فردي که در هيچ موردي تخصص ندارد انتخاب شود از اين رو داشتن تخصص و در نظر گرفتن تخصص در برگزيدن افراد لا زم و ضروري است ولي متاسفانه در قوم بختياري اين گونه نيست; هيچ به کوه و کوه به هيچ فروخته مي شود و تنها چيزي که اهميت دارد طايفه گرايي است. در صورتي که امروزه شهني، باورصاد، زراسوند، بابادي و... اهميتي ندارد و چه کسي بودن از ارزشي برخوردار نيست بلکه تخصص و اندازه توان مديريت و چگونگي استفاده از راهبردهاي مناسب براي پيشرفت مهم است، مديريت بدون داشتن دانش مديريت به درد نمي خورد و محکوم است ولي اگر مديريت همراه با دانش باشد طايفه مطرح نيست و مي توان اندکي به پيشرفت ايل و امروزي شدن آن اميدوار بود.


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 21:52 توسط یه بختیاری |
طبیعت و آیین میراث فرهنگی

چندين دهه از تاسيس سازمان ميراث فرهنگي کشور گذشته است اما هنوز طرز تلقي اين نهاد تاثيرگذار معطوف به ميراث بنا و بقاياي خشتي گذشتگان است. هر چند مسلم است که اين بخش از ميراث فرهنگي ما بايد حفظ شود، اما وجوه ديگري از ميراث فرهنگي در اين چند دهه در معرض نابودي کامل قرار گرفته است. بي آن که حساسيت هاي حفظ و ثبت بنا در ارتباط با اين بخش نيز اعمال شود آيين ها، آداب و سنن، موسيقي و زبان وجوهي از اين ميراث شفاهي و فرهنگ زنده و مانده از گذشته است که در روندتغيير جوامع در حال گذار در معرض نابودي قرار گرفته اند.
اگر چه ممکن است سرزمين چهار محال و بختياري نسبت به ديگر مناطق ايران از ميراث بنا و خشت، سهم کوچکي داشته باشد اما از غني ترين فرهنگ هاي شفاهي و آيين ها و سنت هاي کهن به شمار مي آيد. هر چند غير از چند بناي تاريخي همچون پل زمان خان، قلعه سردار اسعد، قلعه دزک،  چندخانه قديمي، مسجد و امامزاده که نسبت به ساير بناهاي تاريخي ايران ديرينگي چنداني نيز ندارند،  چيزي از ميراث هاي بناهاي خشتي در استان باقي نمانده اما فرهنگ ايل کوچنده بختياري از مهمترين فرهنگ هاي بومي ايران است که در رابطه با طبيعت ويژه اين استان به وحدت و يگانگي رسيده و در طول تاريخ همچنان حفظ شده است. حفظ و پاسداشت  اين بخش از ميراث فرهنگي به زعم همه آناني که دغدغه حفظ فرهنگ و ميراث گذشته  را دارند، حتي ضروري تر از پاسداشت بناهاي تاريخي است.
 ايل پرغرور بختياري با توجه به پيشينه تاريخي و فرهنگي که دارد تاکنون سهم بزرگي  را در پاسداشت فرهنگ قومي  بازي کرده است. داستان رشادت ها و دلا وري هاي اين ايل در مقابل هجوم بيگانگان  هيچ گاه  از ياد مردم اين سرزمين نخواهد رفت. داستان رشادت هاي دلا وراني مانند سردار اسعد که در زمان خودش  و چه بسا سالها بعد ورد زبان خاص و عام مدتها موضوع نوشته هاي روزنامه نگاران بود نشانه بارز از نقش  بزرگ اين ايل در تاريخ کشور دارد. همان طور که آمد خصوصيت  بارزي  که مي توان در تمام طايفه هاي اين ايل پيدا کرد احساس غروري است که وجود دارد و همين غرور در بسياري از جاها از پيشرفت آنها جلوگيري کرده است. اين نتيجه را هنگامي که با چند نفر از اعضاي اين ايل صحبت کنيد به روشني در مي يابيم که کمي حس برتري جويي در ميان تک تک افراد آن وجود دارد. ولي با همه اين احوال  نمي توان اين خصوصيت را کاملا  منفي دانست. زيرا که در بسياري از موقعيت ها و با توجه به شرايطي که اين ايل در آن زندگي مي کنند و کلا  شرايط زندگي اين حس به کمک  آنها آمده  و در بسياري از موارد باعث جلوگيري از فجايع بزرگ شده است. ولي اگر بخواهيم  به خصوصيات مثبت و بارز اين ايل هم  اشاراتي را داشته باشيم بايد به خصوصيت همياري در آنها اشاره کنيم به طوري که مي توان گفت اين خصوصيت به فرهنگ همياري تبديل شده است. به عبارت بهتر به خاطر اينکه در تمام صحنه هاي زندگي بختياري ها به ويژه در شکل  کوچروي آن کمي وقت وجود دارد و همچنين حداکثر استفاده از زمان محدود بسيار اهميت دارد و خطرات فراوان در چنين نوع زندگي چه در گرمسير و چه در سردسير  اهميت فراواني دارد و بدون همياري انجام به موقع کارها تقريبا غيرممکن است. در درو، کشت، خانه سازي، برپا کردن سياه چادر، پشم چيني، احداث آغل، شير دوشي و .... همه و همه همياري نمودي ويژه دارد و بدون آن يا حتي حضور کم رنگ آن چرخ زندگي در ايل به درستي نخواهد چرخيد يا بهتر بگويم اصلا  نمي چرخد. در گذشته  که پراکندگي  ايل کمتر از امروز بوده است و تقريبا  طوايف مرزهاي مشخصي داشته و همه اقوام  و خويشاوندان در يک سرزمين معين زندگي مي کردند و در حفظ آن مي کوشيدند سعي مي شد که به محدوده ديگر طوايف تجاوز نشود، چون احتمال درگيري به ويژه در هنگام چراي گوسفندان يک طايفه در مراتع ديگر طوايف امکان داشت. بالطبع  در چنين شرايطي همياري هم گستردگي بيشتري نسبت به امروز داشته است ولي اينک همياري ها بر اثر تحولا ت اجتماعي به خصوص تحولا ت سالهاي اخير و شدت گرفتن مهاجرت و بروز پراکندگي طوايف و تمايل بيش از حد به شهر نشيني روز به روز کمرنگ تر مي شود.
 با همه اين تعاريف و اوصافي که درباره اين ايل آمد در پايان بايد گفت مادامي که در کشور  قومها و ايلهاي  بزرگ مورد کم لطفي و بي توجهي مسوولا ن  و مردم باشند  و تا زماني که به مسائل آنها و نقش بزرگي که در فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم بازي کرده اند بي توجه باشيم مشکلا ت اين ايل و ديگر ايلهاي سرافراز کشور در حاشيه قرار خواهند گرفت و گاهگاهي اسم آنها را در لا به لا ي روزنامه ها خواهيم ديد يا عکس هاي آنها را با لباس هاي رنگارنگ  و زيبا براي تزئيين مجلا ت مشاهده خواهيم کرد و بس.


|+|نوشته شده در 87/03/14 ساعت 21:46 توسط یه بختیاری |
زبان و دین بختیاری ها

 

زبان بختیاری ها

 

زبان مردم بختیاری یکی از کویشهای لری است که اصیل ترین و دست نخورده ترین زبان

 

فارسی است و ریشه آن فارسی پهلوی می باشد زیرا بر اثر ویژگیهای خاص جغرافیایی و

 

روحیه سلحشوری این قوم بیگانگان کمتری توانستند به این سرزمین رخنه یابند گویش بختیاری به

 

زبان پهلوی بسیار نزدیک است بر اساس گفته زبان شناسان گویش بختیاری یادگاریست از زبان

 

پهلوی.

 

درکتاب فرهنگ بختیاری آمده است که : لیدوانگلیسی می نویسد زبانی که بختیاری ها به آن تکلم

 

دارند یک لحجه ایرانی که به زبان لری معروف است تکلم می کنند این لحجه ازاین نظر قابل

 

ذکراست که در طول تاریخ لغات عربی وترکی واردآن نشوده است وگونه ای ازلحجه تحریف

 

شده فارسی قدیم است که بختیاری ها آن راحفظ کرده اند.

 

دین بختیاری ها

 

دین متداول در تمام سرزمین بختیاری ها دین اسلام است مذهب آنها شیعه اثنی عشری است

 

جامعه بختیاری باورهای پیشینیان خود را نیز حفظ کرده است و از نسلی به نسلی دیگر  انتقال

 

می دهند از جمله این باورها, پرستش آتش,خورشید , ماه و مردگان می باشد که به دوران

 

مهرپرستی و زرتشتیان می رسد . از این باورها با گذشت زمان هنوز بقایایی در قم بختیاری ها

 

بجا مانده است از جمله این باورها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

ریختن آب در آتش گناهی بزرگ محسوب می شود

 

 

 


|+|نوشته شده در 87/03/13 ساعت 17:57 توسط یه بختیاری |
خاستگاه نژادی ایل بختیاری

تعیین دقیق این امر که قوم بختیاری از چه نژادی بوده و چه زمانی به این منطقه آمده اند بسیار مشکل و در این حال بحث انگیز است درباره خا ستگاه بختیاری ها دونظریه وجود دارد برخی از پژوهشگران ومردم شناسان بختیاری ها را و لرها را ایرانی الاصل می دانند از جمله لوریمر یک از پژوهشگران درباره زبان و لهجه بختیاری ها پژوهش کرده و براساس مشخصات جسمی .روحی و عادات ایشان را ایرانی الاصل میداند و معتقد است که پناهگاه کوهستان بختیاری ها را از حمله اعراب محفوظ داشته است

همچنین بارون دوبد که در زمان محمد شاه قاجار از منطقه بختیاری ها دیدن کرده بر اساس زبان ایل بختیاری  بر این باور است که بختیاری ها ساکنان اصلی این خاک هستند و به این علت معتقد است که ایشان از اقوام لرند.

 غالب مورخین بختیاری ها را از باز ماندگان نژاد آریایی یا ایرانی دانسته که قبل از حمله اعراب ویا اتراک و تاتار در ایران بوده اند در کتاب سیری در قلمرو بختیاری از قول لرد کرزن امده است  لرها کی هستند؟ و از کجا آمده اند و این یکی از معماهای لاینحل تاریخ است ودر جایی دیگر از کتاب خود میگوید: بختیاری ها شاید از نژاد کلنی ها ی یونانی باشند که از زمان اسکندر کبیر در آسیا باقی مانده اند  و دلیلی که بر این فرضیه  ارائه می دهد آنست که رقص بختیاری ها از هر لحاظ به یونانی ها شباهت دارد.

سردار اسد بختیاری در تاریخ بختیاری ها مینویسد این ایل ساسانی الاصل و ایرانی نزاداند زیرا که در طول این مدت زبان ایشان مخلوط به عرب و ترک نشده است در حقیقت زبانشان همان زبان پهلوی قدیم است که کیانیان و ساسانیان به آن سخن می گفتند.

اولین منبعی که برای اولین بار کلمه بختیاری در آن ذکر شده است کتاب شرفنامه است براساس نوشته های این کتاب طوایفی کرد که تقریباً چهارصد  بوده اند  در قرن ششم هجری قمری  از شام از طریق میافارقین و آذربایجان به سرزمین لر بزرگ مهاجرت کرده و در آنجا سکنی گزیدند سرکرده این مهاجران ابوالحسن فضلوی نام داشت او دارای پسری بود بنام ابوطاهر جوانی شجاع که به خدمت اتابکان فارس درآمد نامبرده رفته رفته قدرتش فزونی یافت ودر سال 550 هجری قمری اتابکان لر بزرگ را تشکیل داد متعاقب آن طوایف بسیاری دیگربه انها پیوستندکه نام یکی از انها بختیاری بود.

شواهد بسیار نشان می دهد که احتمالاً اقوام کرد,لروبختیاری  که در کردستان لرستان و بختیاری ساکنند دارای یک نژاد و یک زبان بوده اند زیرا آداب,رسوم ولهجه نزدیکی به هم و روحیه سلحشوری که در این سه قوم وجود دارد بیانگر این مطلب است.

گروهی دیگر با توجه به  واژه باکتریا وبختیاری بر این عقیده اند که بختیاری ها متعلق به اقوام باکتریا هستند که بیشتر به اروپایی ها شباهت دارند بختیاری و بختیاریان همان باختری و باختریان قدیم بوده و محل زندگی آنها هم همین منطقه بختیاری فعلی بوده است

حال با در نظر گرفتن نظرات ارائه شده بختیاری ها جزئی از اقوام لر هستند که قبل از استیلای مغول وتا اوایل حکومت صفویان بنام لر بزرگ از آنها یاد شده است و پس از آن به نام بختیاری شهرت یافته اند.

 

 


|+|نوشته شده در 86/12/27 ساعت 18:36 توسط یه بختیاری |
آخرین نوشته ها
ولنتاين نه سپندار مذگان روز عشق ايراني است
مفاخر سرزمین بختیاری
ويژگي‌هاي فرهنگي
سوگ و عزا داري در بين بختياري ها
شب يلدا بختياري ها
رقصهاي بختياري ها
موسيقي
سربلند چون سرو استوار چون کوه
فرهنگ مختلف بختیاری ها
طبیعت و آیین میراث فرهنگی
آرشيو وبلاگ
بهمن 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
اسفند 1385